امان از این قرن مدرن بیست و یکم

 

مادر بزرگم میگفت قدیما مردی که دختری را نمیخواست. اما دختر عاشقش بود مردانه یک قرار در خیابان ناصری میگذاشت کلاهش را در دستش میگرفت ، دستی به سبیلش میکشید و میگفت
ضعیفه برو پی زندگیت ما راهمون جداس
نبینم که عاشق پاشق شده باشی شمام جای خواهرما ، مرام نیست بهت نزدیک شیم
و بعد ولت کنیم
دخترهای قدیما یک ماهی دلشان میشکست تا وقتی که میرفتند پی زندگیشان، …
وقتی که چندسالی گذشت یک روز که در خیابان مرد قدیم زندگیشان را دیدند لبخند روی لبشان مینشیند و میگویند چه مرد خوبی بود ،
خدا برای خانواده اش حفظ کند
مادر بزرگم میگفت
آن زمانها اگر عشق وجود محکمی نداشت
معرفت اما از وجود همه سرازیر میشد
دیروز فکر میکردم….
شاید تقصیر خیابان ناصری است که
نامش عوض شده
شاید تقصیر آن از خدا بیخبری است که به جای ضعیفه روی زبان ها عجیجم جا انداخت
شاید تقصیر این جامعه است که یکباره مدرن شد
شاید تقصیر معلم های ادبیات بود که شعرهای سعدی و حافظ را به معشوقه نسبت دادند…
و در هیچ کجا نگفتند هیچ دوستت دارمی
 را جدی نگیرید
امان از این قرن مدرن ۲۱
مردهای امروزی یکی در میان جای کلاه سر خودشان سر یک دختر را کلاه میگذارند
قرارها را جای خیابان ناصری به
مکان ممنوعه میکشند
اصلا این امروزی ها به تمام دوستان معمولی خود میگویند دوستت دارم
از من به شما نصیحت
نه خیابان ناصری وجود دارد
نه مرام و معرفت
تقریبا چیزی قرار نیست درست شود
اگر قصدتان فقط خوش گذرانی بوده
دیگر چرا دنبال بهانه میگردید
مرد باشید بگویید برایم ساده بودی
اگر نمیخواهیدش چرا با جملات قصار عاشقانه فریبش میدهید
دوست معمولی ها هم جزو انسان ها هستند
زمین گرد است
و بروی میرسی به چیزی که انتظارش را نداری…

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: