با تواَم عشق قسم خورده ي پنهاني ِمن

 

با تواَم عشق قسم خورده ي پنهاني ِمن

با تواَم بي خبر از حال و پريشاني ِ من

با تواَم لعنتيِ خالي از احساس بفهم

بي قرارت شده ام شاعره ي خاص بفهم

لعنتي خسته ام از دوري و بي تاب شدن

پاي دلگيرترين خاطره ها آب شدن

لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن

بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن

باورم كن كه به چشمان تو معتاد منم

پادشاهي كه به جنگ آمد و افتاد منم

قافيه باختم و شعر سرودم يعني

به هر آن كس كه تو را ديد، حسودم يعني…

نفسم بندِ تو و درد مرا مي خواند

بعدِ تو حسرت دنیا به دلم مي ماند

 

با تواَم عشق قسم خورده ي پنهاني ِمن

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: