با خودمان چکار میکنیم…

 
یه روزی برای خریدِ یک خانه ویلایی بزرگ و قدیمی با مشاور مسکن هماهنگ کردم ،
قرار شد یه روزه همۀ پیشنهادها رو ببینم.
به هر جایی که برای بازدید میرفتم مواجه میشدم با پیرمرد یا پیر زن وَ یا زن ُ شوهر پیری که فقط در گوشه ای از خانه شان زندگی میکردن .
 بقیۀ خانه متروک و دست نخورده غبار گرفته بود .
سوال میکردیم دلیل فروش چیست؟
 همه یک جواب مشترک داشتن که :  اینجا برامون بزرگه ، دیگه حوصلۀ رسیدگی به خونه رو نداریم.
در پایانِ روز به نظرم اومد که ما  در تمام عمر بدنبال بزرگ کردنِ  خانه  و شکوه  جلالِ اون هستیم
 ولی در نهایت برمیگردیم به همان فضای گرم و کوچکِ محدود مان …
با خودمان چه میکنیم … یک عمر …

 خانه قدیمی,خانه باصفا

دلنوشته های زیبا

دلنوشته های آموزنده

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: