با خودم یک خلوت جانانه بر پا کرده ام…

   با خودم یک خلوت جانانه بر پا کرده ام…


 

با غم تنهایی ام،دیگر مدارا کرده ام…

   با خودم یک خلوت جانانه بر پا کرده ام…

آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت…  

من که هر شب،گریه هایم را تماشا کرده ام…  

گفته بودم بی تو میمیرم،خدایی راست بود…

چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام…

شعر،بی چشمان تودر ذهن من خشکیده است…

این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام…

من حواسم نیست،از روزی که رفتی چند بار…

چند بار،این درد سرکش را مداوا کرده ام…

ادعای بی خیالی پیش این عاشق نکن…

من خودم یک عمر از این ادعاها کرده ام…

قول دادم این اواخر پاک باشم از دروغ…

دوستت دارم،ولی هر بار حاشا کرده ام…

 

 

با خودم یک خلوت جانانه بر پا کرده ام...

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: