بهترین متن‌ها در میان کتاب‌ها (سری ۵۲)

بهترین متن‌ها در میان کتاب‌ها (سری ۵۲)
 
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگي ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند ميشود همه از هم مي پرسند: چه کسي مرده است؟
چه غفلت بزرگي که مي پنداريم خدا تو را براي مردگان ما نازل کرده است. من شرمنده توام اگر تو را از يک نسخه عملي به يک افسانه موزه نشين مبدل کرده ام.
يکي ذوق مي کند که تو را بر روي برنج نوشته، يکي ذوق ميکند که تو را فرش کرده، يکي ذوق ميکند که تو را با طلا نوشته، يکي به خود مي بالد که تو را در کوچک ترين قطع ممکن منتشر کرده و… آيا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازي کنيم؟
من شرمنده توام اگر حتي آنان که تو را مي خوانند و تو را مي شنوند، آن چنان به پايت مي نشينند که خلايق به پاي موسيقي هاي روزمره مي نشينند.
اگر چند آيه از تو را به يک نفس بخوانند مستمعين فرياد مي زنند: احسنت! گويي مسابقه نفس است.
من شرمنده توام اگر به يک فستيوال مبدل شده اي حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول معرفت است يا يک رکوردگيري؟ اي کاش آنانکه تو را حفظ کرده اند دانا کني، تا اين چنين تو را اسباب مسابقات هوش نکنند. خوشا به حال هرکسي که دلش رحلي است براي تو. آنان که وقتي تو را مي خوانند چنان حظ ميکنند، گويي که قرآن همين الان به ايشان نازل شده است.
پدر، مادر، ما متهميم! | دکتر علي شريعتي
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
گفت: دارم آخرين سيگار رو دود مي کنم و نمي دوني چه لذتي داره. دلم مي خواد ريزه ريزه تا آخرشو دود کنم.
گفتم: من هنوز يه بسته ده تايي دست نخورده دارم و بسته ي سيگار را از جيب فرنجم بيرون آوردم.
گفت: نمي گفتي بهتر بود. هميشه، دود کردن آخرين سيگار، خيلي لذت بخشه، ولي تو، خرابش کردي.
از مسافر تا تب خال | احمد محمود
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
وقتي کودکي براي اولين بار، بزرگ ترها را به همان شکلي که هستند مي بيند، وقتي براي اولين بار به ذهنش خطور مي کند که بزرگ ترها از ذکاوت خارق العاده اي برخوردار نيستند، قضاوت هايشان و جمله هايشان هميشه صحيح نيست، دنياي کودکانه اش فرو مي ريزد و هرج و مرجي وحشتناک، جاي آن را ميگيرد. بت ها در هم مي شکنند و امنيت از بين مي رود.
موقعي که بتي فرو مي افتد، نيمه شکسته نمي ماند، تماما خرد ميشود و در بستري از کثافت فرو مي رود.
شرق بهشت | جان اشتاين بک
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
برخي چنينند که بلندي خود را در پستي ديگري، ديگران مي جويند. به هزاران زبان فرياد مي زنند که تو نرو تا ايستاده ي من، بر تو پيشي داشته باشد! اين گونه آدمها، از آن رو که در نقطه اي جامد شده و مانده اند؛ چشم ديدن هيچ رونده و هيچ راهي را ندارند.
کينه توزف کينه توز؛ مار سر راه!
اي بسا که راه، همان فرجامي را بيابد که ايشان پيشگويي کرده اند؛ اما نمي توان به گفت و نگاه ايشان خوشبين بود.
گفت شان از بخل شان برمي خيزد، گرچه برخوردار از پاره اي حقايق هم باشد. پس در همه حال کينه است که در دلهاشان سر مي جنباند. هراس از دست دادن جاي خود.
جاي خالي سلوچ | محمود دولت آبادي
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
بر اين خاکستريِ خفه ي همگانيِ زندگيِ ماشيني، ته مايه رنگي بزن! همه را با يک چوب مران از تعصب بپرهيز، يک شکلي حاکم بر حيات را به نوعي در هم شکن، با همدلي با انسان ها به حيات تيره خود رنگ و بويي بده؛ همه نيروها در کارند تا تو را عام کنند؛ خاص باش!
با شکستن نظم حاکم بر روابط اجتماعي، توازني تازه پديد آر! براي ايجاد اين توازن، هم به دل گرم و هم عقل سرد نياز داري. افراط در هر سو، تو را به بيراهه جنون يا جزميت مي کشد. دل بده، عشق بورز، از خود مايه بگذار، فرزانگي بياموز!
درخت و خاطره | ادوارد مورگان فارستر
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
زنم بالاخره بايد روزي شبي حتي براي لحظه کوتاهي هم که شده مي فهميد ما ابدي نبوده و نيستيم. من چيز زيادي از فلسفه نمي دانم. به قول زنم با خواندن چهار تا کتاب که آدم نبايد دچار فکر و خيال شود. درست هم مي گويد.
 
اگر بنا باشد همه ما زياد فکر کنيم که جهان به تيمارستان تبديل ميشود. زنم وقتي سرحال است و حوصله دارد با من بحث کند ميگويد: انديشيدن کار فيلسوف هاست. ما بايد زندگي کنيم. راستش وقتي از اين دست جمله ها ميگويد تعجب ميکنم. مگر مي شود آدم عاشق لپه باشد و همه جاي خانه را پر کند از عروسک همه جور جانوري و بتواند از اين حرف ها هم بزند؟
ما دايناسور بوديم | شهلا زرلکي
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
 
زندگي پديده عجيبي است. آدم را قبلا با خبر نمي کند. همه چيز در آن به هم مي آميزد، بي آنکه آدم بتواند لحظه هاي خونين را که به دنبال لحظه هاي خوشبختي و سرخوشي مي آيند از هم جدا کند، همين طوري.
انگار آدم يکي از اين سنگ پاره هاي کوچکي است که کنار جاده افتاده، روزهاي متمادي در همان نقطه مي ماند و گاه لگد رهگذري بر حسب اتفاق آن را از جا مي کند و به هوا مي پراند، بدون هيچ دليلي و اين تکه سنگ چه مي تواند بکند؟
جان هاي افسرده | فيليپ کلودل
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
معجزه فقط به واسطه ي غفلت انسانها به وجود مي آيد!
در دوران باستان هر اتفاقي که نمي توانست به واسطه علت طبيعي توجيه شود معجزه تلقي مي شد و هرچه غفلت از چگونگي عملکرد طبيعت بيشتر بود، به همان اندازه تعداد معجزات هم بيشتر بود؛ اما معجزات بسياري بوده اند که بسياري آن را ديده اند؛ ديده اند. درياي سرخ براي موسي به دو نيم شد يا خورشيد براي يوشع ثابت ماند. خيلي ها ديده اند.
صرفا نحوه ي بيان است! راهي براي صادق جلوه دادن رويدادهاي باور نکردني.
مسئله اسپينوزا | دکتر اروين د. يالوم
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
روياهاي آدمها، در اصل، تفاوت چنداني با هم ندارند. هر رويايي از يک حس برتري طلبي ساخته شده، از يک تنهايي بزرگ منشانه در تقابل با جهان پيرامون؛ و اين رويا چيزي بيشتر از اين نيست؛ ثروت، آرامش، عمر طولاني و در نهايت مردني بي درد و باشکوه.
سير روياهاي شخصي، مسيري ست مستقيم. زمان را جا مي گذارد يا در آينده مي گردد و تکه اي شيرين، پيدا ميکند براي حظ بردن. يا مي رود در يک گذشته ي دستکاري شده که در آن، آفتاب زيباتر است.
هر آدمي پر از رازهاي عجيب است. سوزش نيش خاطرات، خيلي زود، بي اثر ميشود اگر بتواني از کار بيندازيش و اين کار هر کسي نيست.
سرخِ سفيد | مهدي يزداني خُرم
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
نخستين عاملي که لازم است تا جهان را براي زيست قابل تحمل سازد، درک اين حقيقت است که خودخواهي بشر امري الزامي و اجتناب ناپذير است.
تو از ديگران توقع از خودگذشتگي داري و اين توقعي غيرمعقول است که انسان ها مي بايست براي تو و به خاطر تو اميال خود را زيرپا گذارند. چرا بايد اين کار را بکنند؟
وقتي اين حقيقت را پذيرفتي و با خود کنار آمدي که در اين دنيا هرکس براي خودش زندگي ميکند، آن گاه از ديگران کمتر توقع خواهي کرد، آنان تو را مايوس نخواهند کرد و با عطوفت بيشتري به مردم خواهي نگريست.
انسان ها تنها در جستجوي يک چيز و تنها يک چيز هستند و آن لذايذ خودشان است.
پيرامون اسارت بشري | سامرست موآم
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
وقتي که حال تيره ي دلتنگي و نوميدي در شما نفوذ ميکند، بهترين و ساده ترين راه زدودن آن، خنديدن است.
خنده واگيردار است.
اگر کسي کنار شما بخندد، متوجه خواهيد شد که به سختي مي توانيد جلو خنده ي او را بگيريد.
مردي را مي شناسم که ديوار اتاقش پر از تصاوير افرادي است که از ته دل قهقهه سر داده اند.
او هرگاه که احساس افسردگي و يا غم مي کند، نگاهي به آن تصاوير مي اندازد، آن گاه نمي تواند جلو خنده اش را بگيرد و بلافاصله شادمان مي شود.
براي آن به سوي تو مي آيم | جي . پي . واسواني
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

خانه اي مشتعل است اما کسي کاري به کار آن ندارد. به عکس در پنجاه قدمي مردم جلو ويترين مغازه اي جمع شده اند و سوختن خانه اي را روي صفحه تلويزيون تماشا مي کنند. واقعيت در دو قدمي آنهاست اما ترجيح مي دهند که آن را روي صفحه تلويزيون تماشا کنند.
 

آخر اين يکي که براي نشان دادن انتخاب شده است حتما ديدني تر از خانه اي است که در نزديکي شان مي سوزد.

تمدن تصويري به اوج قدرت خود رسيده است.
سَگِ سِفيد | رومن گاري
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
بهتر است هرگاه شادي دق الباب مي کند، به جاي اينکه مکرر شک کنيم که آيا ورودش جايز است يا نه، همه درها را به رويش بگشاييم، زيرا شادي هيچگاه بي موقع نمي آيد.
 
شک ما در اين مورد به اين دليل است که ميخواهيم بدانيم که آيا از هر نظر موجبي براي خوشنودي داريم يا نه، مبادا که شادي، افکار جدي و نگراني هاي مهم ما را مختل کند؛ اما معلوم نيست که با اين افکار و نگراني ها چه چيزي را ميتوان بهتر کرد؛ در حالي که شادي سودي بلافاصله دارد.
فقط شادي سکه نقد سعادت است و هر چيز ديگر، مانند پول کاغذي است؛ زيرا فقط شادي زمان حال را پر سعادت مي کند و اين امر براي موجوداتي چون ما که هستي مان لحظه ي بسيار کوتاهي ميان دو ابديت است، بزرگترين موهبت است.
در باب حکمت زندگي | آرتور شوپنهاور
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
انديشه ي حقير، انسان را حقير نگه مي دارد! پس بزرگ بينديش تا بزرگ شوي! روياها، بازتاب ذهنيات ما هستند. پس از تمبر ياد بگير تا رسيدن به مقصد به نامه مي چسبد!
 
به خاطر بسپار: پشتکار تنها مرز بين شکست و کاميابي است! پس دست شکسته ات را در داخل آستين پنهان و صداي خنده ات را به گوش همه برسان!
از خاطر مبر در بين جماعتي که ايستاده اند، ننشين! در بين جماعتي که نشسته اند، نايست!
در بين جماعتي که مي خندند، گريه نکن و در بين جماعتي که مي گريند، نخند! از خود پرسيده اي راز شکست چيست؟ بله، راضي کردن همگان!
لطفا گوسفند نباشيد | محمود نامني
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)
 

مجله مراحم

 
علم راه هلاک و نجات را به ما مي اموزد؛ به تدريج نسبت متوفيات را کمتر مي کند، ولي در جنگ مردم را به طور جمعي مي کشد؛ فقط حکمت است که مي تواند بگويد چه وقت بايد کشت و چه وقت بايد نجات داد.
علم عبارت است از مشاهده ي نتايج و تحصيل وسايل، فلسفه عبارت است از انتقاد و تنظيم غايات.
علم بدون فلسفه مجموعه اموري است که دورنما و ارزش ندارد و نمي تواند ما را از قتل و کشتار حفظ کند و از نوميدي نجات بخشد. علم دانستن است و فلسفه حکمت و خردمندي است.
تاريخ فلسفه | ويل دورانت
 
بهترين متن‌ها در ميان کتاب‌ها (سري 52)

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: