بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری ۳۴)

مجله مراحم; ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتاب های مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتاب ها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
 
*****
مردِ مست گفت: دوستی داشتم که صوفی بود. البته نه از اون هایی که صبح تا شب هوهو می کنند و ذکر می گن. اما خوب یه جورایی صوفی بود. یعنی روحش صوفی بود. اسمش… اسمش… اسمش خاطرم نیست. می گفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن می مونه. می گفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش مارو بترسونن. عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند. خوب، مگه تو گنجشکی؟ گنجشکی؟
…پیشخدمت که دور می شود ناگهان پاسخ سوال آن مرد مست، انگار دروازه ای به سوی بهشت و رستگاری توی کله ام زنگ می زند. اول گنگ و آرام و نامفهوم اما بعد چنان شفاف و روشن و بلند که دلم می خواهد آن را توی این زیرزمین خفه و پر از دود فریاد بزنم. دلم می خواهد بروم روی بلندترین ساختمان شهر و طوری فریاد بزنم که صدام تا کهکشان های دور بالا برود. نههه، من گنجشک نیستم.
من گنجشک نیستم | مصطفی مستور
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
نسل گذشته شانس داشت. دوره ی آنها هیتلر و استالین بودند و می شد گناه همه چیز را به گردن آنها انداخت. امروزه دیگر نه هیتلری بود نه استالینی.
بجای آنها همه ی مردم دنیا بودند. اگر آدم در آمریکا سیاه بود یا در هند یک نجس، دست کم تکلیفش معلوم بود. اما برای یک جوان سفیدپوست بیچاره ای که تحصیل کرده و بیست جور دیپلم دارد و سرش در همه حسابها هست وضع خیلی مشکل تر است.
خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم توی خیابان باهم روبرو می شویم. تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم برمی داری فقط کمی جاافتاده تر شده ای. قدم هایم آهسته تر می شود.
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی! درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد…
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم. هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای. تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم. می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای! می دانم به چه فکر می کنی! من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای! چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام! چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم. قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم. تو اما هنوز ایستاده ای…
خداحافظی ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئنا بازگشت ها بدترند. حضور عینی انسان نمی تواند با سایه درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند!
آدمکش کور | مارگارت آتوود
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
می گفت هروقت غصه ای دارید، بروید حمام و آن ها را بشویید. وقتی آب از سر و رویتان سرازیر می شود، اگر درست نگاه کنید غم و غصه ها را می بینید که با آب شسته شده و می رود. هرچه غصه زیادتر باشد رنگ آب سیاه تر است. رنگ آب غصه های او به بنفش میزد. آب سیاه و سیاه تر میشد، غصه های او اما تمام نمی شد.
نمی دانست چرا یکباره همه را به یاد می آورد. انگار هنگامی که می خواهیم جایی را ترک کنیم، همه ی کسانی که در آنجا می شناختیم به یادمان می آیند.
گفت: زندگی مثل یک استکان چای است. به ندرت پیش می آید که هم رنگش درست باشد، هم طعمش و هم داغیش. اما هیچ لذتی با آن برابر نیست.
کارت پستال | روح انگیز شریفیان
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
گفت آورده اند که روباهی در بیشه ای رفت. آنجا طبلی دید در پهلوی درختی افکنده و هرگاه که بادی می وزید شاخ درخت بر طبل رسیدی، آواز سهمناک به گوش روباه رسیدی. چون روباه ضخامت (بزرگی) جثه دید و مهابت (بلندی) آواز شنید طمع در کرد که گوشت و پوست فراخور آواز باشد. می کوشید تا آنرا بدرید. الحق جز پوستی بیشتر نیافت. مرکب ندامت را در جولان کشید و گفت: ندانستم که هرجا جثه ضخیم تر و آوازی سهمناک تر منفعت آن کمتر.
کلیله و دمنه | ابوالمعالی نصرالله منشی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
بیشتر باورهای ما درباره خودمان، افکار آموخته و پذیرفته شده از سوی دیگران است که به رفتارهایی تبدیل می شوند که افسار زندگی مان را در دست می گیرند. در جایی از مسیر، به ادراک خویشتن عادت می کنیم و به آن ها اجازه می دهیم تا با استعدادها و امکانات ما مخالفت کنند. وقتی ما با این موارد همراه می شویم، در واقع با خودمان مخالفت می کنیم. امروز و فردا کردنف دروغ گفتن به خودمان، مقایسه کردن خودمان با دیگران، و نداشتن اعتماد به نفس و در یک جمله هر چیزی که مانع از آن شود تا شخصی بشویم که برای آن آفریده شده بودیم.
مثل یک موفق فکر کن مثل یک موفق رفتار کن | استیو هاروی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
بر ماست که لذت ببریم از غذا، از بوهای خوش، از رنگ ها، از جامه های زیبنده، از موسیقی، از بازی ها، از نمایش ها و از همه گونه تفریح که هرکس می تواند بی آنکه آزاری به کسی برساند بدان بپردازد. باید چیزهای زندگی را به کار برد و تا هر اندازه که بتوان از آن لذت برد. باید به دیگران پیوست و در پیوند دادنشان به هم کوشید، و هر چیز که در راستای پیوند دادنشان به هم باشد خوب است. برای سهیم کردن دیگران در شادی خود باید کوشید؛ با آگاهی کامل باید با همه طبیعت یکی شد. یکدیگر را در آغوش بگیریم، ای میلیون ها مردم!
سفر درونی | رومن رولان
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
 
در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه ای بسیار شلوغ میکرد…
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته ای شکلات میخرم ولی نخریدی!!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!! آنها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
وقتی بچه زمین میخورد و والدین زمین را کتک میزنند تا کودک آرام شود (کار تربیتی بسیار اشتباه)، وقتی میگویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی میدزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر میده.. یک صفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
چرا عقب افتاده ایم | دکتر علی محمد ایزدی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

زندگی، قبل از هرچیز زندگی ست. گل می خواهد، موسیقی می خواهد، زیبایی می خواهد. زندگی حتی اگر یکسره جنگیدن هم باشد، خستگی در کردن می خواهد. عطر شمعدانی ها را بوییدن می خواهد. خشونت هست، قبول؛ اما خشونت اصل که نیست، زایده است، انگل است، مرض است. ما باید به اصلمان برگردیم.

زخم را که مظهر خشونت است با زخم نمی بندند. با نوار نرم و پنبه پاک می بندند. با نوار نرم و پنبه پاک می بندند، با محبت، با عشق…
آتش بدون دود | نادر ابراهیمی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
” دیگر نمی تواند یکی مثل من پیدا کند..” این جمله بسیار بی معنی و چرند است. کسی که شما را ترک یا اخراج کرده است، دنبال مثل شما نمی گردد. واضح است، اگر مثل شما را میخواست که خودتان بودید. مگر نه؟ همسر یا مدیر قبلی شما دنبال یکی میگردد که مثل شما نباشد. پس کس دیگری را پیدا میکند که مثل شما نیست. به همین سادگی. این جمله همانقدر بی معنی است که جمله “غم آخرتان باشد” . جمله غم آخرتان باشد یعنی امیدوارم که شما نفر بعدی باشید که فوت می کنید چون در غیر اینصورت، شما حداقل غم یک نفر را خواهید دید؛ و او همان کسی است که قبل از شما مرده است.
شهر باریک | آیدا احدیانی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
چه پست اند آن ها که فاصله ی میان «آنچه هست» شان، با «آنچه باید باشد» شان نزدیک است و حتی در برخی، هردو برهم منطبق!
حیوان و درخت است که این دو بودنشان یکی است. هر موجودی در طبیعت آنچنان است که باید باشد و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست. آدمی هرچه روح گیرد و هرچه از آن که هست فاصله می یابد، از آن که باید باشد نیز دورتر می شود و این است که ابتذال هراسناک تر است و از بودن خویش ناخشنودتر…
و این است فرق میان انسان و حیوان!
کویر | دکتر علی شریعتی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
معمولا زنها خواستار ازدواج اند، مستبدانه و دیوانه وار می خواهند ازدواج کنند. مردها انگار ازدواج را متحمل می شوند، مثل شروع یک کار جدید، زندگیِ جدید را شروع می کنند. قوانینش را مثل بچه ای که درسش را یاد میگیرد، با غُرغُر می آموزند. از آنجایی که انتظار چندانی از ازدواج ندارند، از آن ناامید نمی شوند و حتی اگر ناموفق باشد نمی خواهند تمامش کنند، مثل چسبیدن به کاری که برایتان لذت بخش نیست ولی در پایان ماه، نیازتان را تامین می کند. در مورد زن ها ماجرا متفاوت است. مردها مثل همه اند، زن ها مثل هیچکس…
غیر منتظره | کریستین بوبن
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
مهم نیست چه ساعتی و چه روزی از ماه باشه، حتی طعمه هم نمی خواد، ماهی ها تعارف نمی کنن، سخت نیستن، حتی اگه دلت بخواد، می تونی روی ساحل داد بزنی و بالا پایین بپری، با این کارا فراریشون نمی دی که هیچ، خوششون هم میاد. اگه چیزی نداری سر قلابت بزنی، باز هم مهم نیست، نگران نباش. کافیه یه نخ ماهیگیری رو بندازی توی آب، بعد از چند ثانیه چوب پنبه ی قلاب، حتما میره پایین.
این ماهی ها، احمق تر از ماهی های جاهای دیگه نیستن، موضوع این نیست، تنها چیزی که اونا میخوان اینه که از آب، بیاریشون بیرون، از اونجا خلاصشون کنی. بیرون از آب، یهو بهتر نفس می کشن، تازه از شر سوزش ها و خارش هاشون هم خلاص میشن، واسه همینه که راضین. بعدش می تونی هرکاری دلت خواست باهاشون بکنی، ولشون کنی روی علفا بمیرن یا سرشون رو بکوبی به یه سنگ، فقط برشون نگردونی به رودخونه.
منگی | ژوئل اِگلوف
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
هیچ آدمی زندگی اش آن نیست که دقیقا می خواهد. برای همین در ذهنش آن چیزی که نیست را بازسازی می کند. این زمینه پیدایش هنر است. در این ناتمامی زندگی، تنها چیزی که منجی آدمی است، عشق است.
 
عشق خیلی تفاوت دارد با علاقه، با اشتیاق، با نیاز، با شور و هیجانات. عشق پدیده بسیار پیچیده ای است که بسیار به ندرت اتفاق می افتد. عشق تنها عامل نجات آدمی است از معضلات حیات و هستی. خوشا روزگاری که عشق به سراغ آدم می آید، چون عشق آمدنی است، جستنی نیست.
مقدمه پنجاه و سه ترانه عاشقانه | شمس لنگرودی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)
 

جداکننده,جدا کننده,لاین,line

 
خیلی چیزها هست که تقصیر تو نیست. یا تقصیرِ من. تقصیر پیشگویی ها هم نیست، یا نفرینها یا دی ان ای، یا پوچی. تقصیر ساختار گرایی یا سومین انقلاب صنعتی هم نیست. همه می میریم و ناپدید می شویم، ولی علتش این است که نظامِ خودِ دنیا را بر پایه ی ویرانی و فقدان گذاشته اند. زندگی ما سایه هایی از این اصل رهنماست. مثلا باد می وزد. می تواند بادی شدید و خشن باشد، یا نسیمی ملایم. اما سرانجام هر بادی فرو می میرد و ناپدید می شود. باد شکل ندارد. فقط حرکت هواست، باید به دقت گوش بدهی، بعد استعاره را می فهمی..!
 
کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 34)

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: