بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری ۴۰)

بهترين متن ها در ميان کتاب ها

ما در اينجا سعي کرده ايم با انتخاب گزيده هايي متفاوت و زيبا از کتاب هاي مختلف آثار نويسندگان بزرگ، شما را با اين کتاب ها آشنا کرده باشيم، شايد گام کوچکي در جهت آشتي با يار مهربان کودکي مان برداشته باشيم.

بهترين متن ها در ميان کتاب ها

*****
اگه يه بار تمام کارگاها بخوابه، قطارچي ها اعتصاب کنن يا اصلا روز تعطيل باشه، اون وقت آدما مي شينن دور هم، نمي دونن چه جوري بايد وقتشونو پر کنن. توشون خاليه، بيرونم که خبري نيست، چي کار مي شه کرد؟
 
هيچي… مث بچه مدرسه اي هايي که اشتباها يه ساعت از درسشون افتاده، بلند مي شن ميرن براي خودشون پرسه مي زنن. خونه که نمي تونن برن. حال و حوصله ي تفريح روهم ندارن… مي گيرن يه گوشه مي شينن چرت مي زنن و منتظر روز بعد ميشن.
 
انقلاب آلمان سر همينا شد که شکست خورد، مردم وقت نداشتن انقلاب کنن، آخه مي رفتن سرکار…!
بعضي ها هيچوقت نميفهمن | کورت توخولسکي
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

اي روزگار! هيچ کس نفهميد برايش چه خيالي در سر داري و چه چاهي پيش پايش کنده اي! صاحبان اصلي اين باغ و سردخانه و اين دم و دستگاه که هرکه را سرپرستش مي کنند با يک لاقبا مي آيد و با بنز از آن در مي رود، خوار و زار آن گوشه دنيا انداخته اي و دستشان را از همه چيز کوتاه کرده اي.

 
باور کن مهنس جان، هر آس و پاسي را رئيس اينجا کردند، سر دو ساله رفت و توي بالا شهرتهران براي خودش خانه خريد و چنان خودش را گم کرد که اسم پدرش را هم از ياد برد. حالا اين چه حکمتي ست که خود صاحب باغ بايد در به در باشد، نمي دانم!
کسي چه مي داند، شايد عدالتي در کاراست. خدا رفتگان قديمي را بيامرزد، گاهي خوب حرف هايي مي زدند. مال دزدي و بادآورده به هيچ کس وفا نمي کند.
 
آنقدر مي ماند که طرف را به خودش عادت بدهد و بعد چنان مي رود که دودمان را به باد مي دهد و مال از کف داده را دق مرگ مي کند. بدهم نگفته اند. من تا وقتي باغبانم و توي اين دو تا سوراخي صدقه اي زندگي مي کنم، به زندگيم قانعم، ولي اگر چند صباحي صاحب ملک و زمين و خدم و حشم شدم و پيه آسايش زير پوستم دويد، آن وقت است که اگر مالم را بگيرند، روزگارم سياه مي شود و تن نازپرورده ام گرسنگي و بدبختي را نمي تواند تحمل کند.
بر بال باد | فريده نجفي (مشيري)
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

بعد از جنگ، تا مدت ها مي ترسيدم بچه دار شم. وقتي بعد از هفت سال بچه دار شدم، تازه آروم شدم. اما تا به امروز نمي تونم هيچي رو ببخشم و نمي بخشم…

من وقتي اُسراي آلماني رو مي ديدم، خوشحال مي شدم. خوشحال مي شدم از اينکه اونا رو تو اين وضعيت مي ديدم؛ هم سرشون توي کيسه بود و هم پاهاشون.. اونا رو از خيابوناي روستا عبور مي دادن، التماس مي کردن؛ “مادر، نون بديد، نون…”
تعجب مي کردم از اين که روستاييها از خونه هاشون بيرون مي اومدن، يکي بهشون نون مي داد، يکي يه تيکه سيب زميني. پسربچه ها پشت سر اُسرا مي دويدن و به طرفشون سنگ پرتاب ميکردن… زن ها گريه مي کردن.
به نظرم من، دوتا زندگي داشتم؛ يکي مردانه، و ديگري هم زنانه…
جنگ چهره زنانه ندارد | سوتلانا الکساندرونا الکسيويچ
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

استعداد ويژه ي جودي سکوتش است و او چقدر اين سکوتش را دوست دارد. جودي خوب بلد است سرش به کار خودش باشد و به کار مشاوره اش بپردازد، اما سکوت اسلحه اوست.

 
زنهايي که اعتراض نمي کنند، فرياد نمي کشند و داد و بيداد راه نمي اندازند،قوي تر هستند، قدرتمندتر هستند. بي اعتنايي ميکنند، دست به سرزنش نمي زنند، دعوا و مرافعه راه نمي اندازند و جروبحث نمي کنند.
 
جودي هرگز به او فرصتش را نمي دهد، شرايط را فراهم نمي کند تا تاد تلافي اش را سرش دربياورد. جودي مي داند سکوتش تاد را راحت مي گذارد تا انتخاب هايش را داشته باشد. با اين همه، تاد مي داند اين ها جودي را رنج مي دهند.
همسر خاموش | اي. اس. اي. هريسون
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

دوست داشتن که عيب نيست باباجان، دوست داشتن دل آدم را روشن مي کند. اما کينه و نفرت دل آدم را سياه مي کند.

 
اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم که شدي آماده دوست داشتن چيزهاي خوب و زيباي دنيا هستي، دل آدم عين يک باغچه پر از غنچه است، اگر با محبت غنچه ها را آب دادي باز مي شوند، اگر نفرت ورزيدي غنچه ها پلاسيده مي شوند.
سووشون | سيمين دانشور
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

گورپدر همه.. تو اصلا حالت خوب نيست از نظرمن تو بيماري. نبايد ميومدي مهموني فکر کردم اگه بياي روحيه ت عوض ميشه…

روحيه… روحيه ام…
روحيه اش سالهاست عوض نميشود. دوجور روحيه براي خودش دوخته است. يک روحيه صورتش را ميپوشاند… ديگري دلش را.
 
اين روحيه ها هيچ ربطي به هم ندارند. مثل پيراهن خانگي و پيراهن مهماني، يکي را ميپوشد، آن يکي را از تنش درمي آورد. الان با پيراهن خانگي اش آمده مهماني مهندس، حالا هم بايد زودتر خودش را برساند خانه… گاهي وقتها آنقدر خسته است که جاي پيراهنها توي ذهنش عوض ميشود.
علائم حياتي يک زن | لادن نيکنام
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

…تا حدي ايرادهاي شما را قبول دارم. حق داريد. هرچيز تا وقتي به تجربه ثابت نشود جز يک تئوري پادرهوا و تجريدي نيست. حال وقت آن رسيده است که آن را با عمل محک بزنيم.

 
اگر واقعا بخواهيد، رنج نمي بريد، تا وقتي رنج مي کشيد که از رنج کشيدن خوشتان مي آيد؛ همين که خواستيد، خودتان مي توانيد آن را قطع کنيد. بگذاريد بقاياي يک تربيت غلط از وجودشان پاک شود.
 
آه که افکار اکتسابي چه قدر سرسخت و لجوج اند! وقتي از پيشداوري هاي زشت خود خلاص شديد، تقريبا آزاد خواهيد بود، يا بهتر بگويم براي آزادي آماده خواهيد بود.
تشنگي و گشنگي | اوژن يونسکو
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

تمام بيماري هاي انسان، از افکار او سرچشمه ميگيرند؛ يعني افکار ما هستند که بيماري ها را در وجودمان توليد ميکنند:

تيروئيد: وجود بغضي در گلو، که ترکيده نميشود!
سرطان: ناشي از نبخشيدن خود و ديگران است!
ام اس: به دليل عصبانيت طولاني مدت و کينه ورزي است!
بيماري قند: بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است!
سر درد: به دليل انتقاد از خود و ديگران است!
زکام: بخاطر وجود آشفتگي هاي ذهني است!
درد مفاصل: به دليل نياز به محبت و آغوش گرم است!
فشارخون: به خاطر مشکل عاطفي درازمدتي است که حل نشده باقي مانده!
پس بياييد ذهن هايمان را پاک کرده و شستشو دهيم. ديگران را ببخشيم، خودمان را ببخشيم، بيشتر محبت کنيم، کمتر گله و شکايت کنيم، فراوان تر بخنديم و شاد باشيم و بدانيم افکار ما بسيار قدرتمند و اثرگذار هستند و تاثيرات بسيار شگفت انگيزي از خود باقي مي گذارند.
شفاي زندگي | لوئيز. ال. هي
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 
 

مجله مراحم

مملکت ما مملکت کويرهاي لوت و ديوارهاي بلند است؛ ديوار گِلي در دهات و آجري در شهرها.

و اين تنها در عالم خارج نيست؛ در درون هر آدمي نيز چنين ديوارها، سربه فلک کشيده است. هر آدمي، بَست نشسته در حصاري است از بدبيني و کج انديشي و بي اعتمادي و تک رَوي.
غرب زدگي | جلال آل احمد
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

ازدواج سرنوشتي است که جامعه سنتي به زن عرضه مي کند. زن مجرد خواه محروم مانده از پيوند، خواه طغيان کرده بر آن و يا حتي بي اعتنا به اين نهاد، براساس ازدواج تعريف مي شود.

…ازدواج به دو دليل به زن تحميل شده است:
 
۱. زن بايد کودکاني به جامعه بدهد. ۲. زن وظيفه دارد نيازهاي جنسي مرد را براورد و مراقبت از خانه او را به عهده گيرد.
 
براي هردو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعيت هاي اين دو طرف، موازنه وجود ندارد. براي دختران جوان، ازدواج يگانه وسيله اي است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روي دست بمانند» از نظر اجتماع تحقير شده اند.
 
دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج مي کنند، زن مي گيرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکيد وجود خود را مي جويند نه حق وجود داشتن را. ازدواج براي آنها نوعي شيوه زندگي است نه سرنوشت.
 
وقتي بالاخره شروع به تحقيق کردم تا ببينم زن بار آمدنم به واقع چه تاثير متفاوتي در سرنوشت من داشته است، به يکباره همه چيز برايم روشن شد. اين دنيا، دنيايي مردانه بود. کودکي من با اسطوره هايي گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبيه آن نبود که اگر پسر مي بودم مي داشتم.
 
اين انقلاب شخصي من در يک جمله خلاصه مي شود: من که مي خواستم درباره خودم حرف بزنم، به اين نتيجه رسيدم که براي اين کار نخست بايد وضع زنان را به طور کلي توصيف کنم، جنس دوم خلق شد، من چهل ساله بودم. در مذهبي که جسم، نفرين شده است زن به عنوان هولناک ترين وسوسه اهريمن جلوه مي کند.
 
اگر روزي فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد دوست داشتن براي او نيز همچون مرد، سرچشمه ي زندگي خواهد بود و نه خطري مرگ بار! شخصيت زن محصولي اجتماعي است و نه زيستي، ارزشهاي خرد، اخلاق، ذوق و رفتار زن را بايد برحسب موقعيت و تاريخ او توضيح داد چرا که اين خصوصيات ذاتي و فطري نيستند.
 
درهاي کارخانه ها، اداره ها و دانشکده ها را به روي زنان بازمي کنند، ولي همچنان براين عقيده اند که ازدواج براي زنان محترمانه ترين کسب و کار است.
جنس دوم | سيمون دوبووار
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

 
شک نيست که نيل به هدفهاي مشترک و کارآمدي اجتماعي تا حدي مستلزم انتزاع شخصيت و ساده کردن روابط است. پيچيدگي زندگي روزمره چنان است که به مردم مجال تامل در صفات و خصايص کساني که فقط براي مدت کوتاه و به منظوري خاص با آنان مربوط مي شوند نمي دهد.
 
ولي کار اين انتزاع چنان به افراط رسيده که روابط انسانها در اجتماعات بزرگ بيشتر به ارتباط قطعات مختلف يک ماشين شبيه شده و علي رغم همه ي پيشرفتهاي اقتصادي و مادي، سلامت روان افراد جامعه را به مخاطره انداخته است و به تدريج اساس ايمني و نيکبختي و عقل و محبت را تهديد مي کند.
گريز از آزادي | اريک فروم
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

شايد وقتي کنار اشياي گران بها و زيباي تکنولوژيک مي ايستيم وسوسه شويم هيبت شان را انکار کنيم تا مبادا با تحسين کردنشان، احمق به نظر بياييم.

 
ممکن است ازاينکه بيش از حد تحت تاثير معماري ومهندسي قرار بگيريم احساس خطرکنيم و ازحرکت بدون راننده ي قطارهاي بمب افکن بين ماهواره ها بهت زده شويم، يا در برابر موتورهاي جي اي ۹۰ جنرال الکتريک که از بال هاي مرکب بوئينگ ۷۷۷ به مقصد سئول آويزان اند.
 
اما اجتناب کردن از هرگونه بهتي هم ممکن است درنهايت نوع ديگري از حماقت باشد. درجهاني پر از هرج و مرج و بي نظمي، اين ترمينال پناهگاهي ارزشمند و جذاب از منطق و زيبايي به نظر مي رسد.
 
مرکز خيالين فرهنگ معاصر بود. اگر از کسي مي خواستند يکي از اهالي مريخ را براي بازديد از تنها يک مکان ببرد که سرجمع کليه مضامين جاري در فرهنگ ما را دربر داشته باشد- ازايمان ما به تکنولوژي گرفته تا ويران کردن طبيعت، از درهم تنيدگي مان تا خيالبافي کردن مان در باب سفر- اين مکان قطعا تالار ورود و خروج مي بود.
يک هفته در فرودگاه | آلن دوباتن
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

آدم هرقدر بيشتر بفهمد، تنهاتر مي شود. يک عمر با ترس هايمان زندگي کرديم. با ترس هايي که توي مغزمان فرو کرده اند. اين تنها چيزي است که ياد گرفته ايم. اگر از بچگي مي گذاشتند وقتي دلمان مي خواهد فرياد بزنيم و آن را توي گلويمان خفه نکنيم، وضعمان بهتر از اين بود.

روزي که هزار بار عاشق شدم | روح انگيز شريفيان
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

بسياري از افراد وطن پرستند بي آنکه وطن پرستي آنان اصلا هزينه اي داشته باشد. من وطن پرست نيستم و نخواهم بود ولو آن که برايم گران تمام شود. بسياري از افراد به بهشت عقيده دارند و ميخ طويله الاغشان را در آنجا بر زمين کوبيده اند.

 
من خري ندارم، لاجرم آزاد هستم. نه از جهنمي مي ترسم که احتمالا خرم در آنجا از بين برود؛ نه چشم اميدي به بهشت دارم که خرم بتواند در آنجا، با خوردن شبدر، شکمي از عزا در بياورد. من مردي بيسواد و کله خرم، مي توانم مطالب را، آن طور که دلم مي خواهد ادا کنم.
زورباي يوناني | نيکوس کازانتزاکيس
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)
 
 

مجله مراحم

آدمي که نمي خواند، يا کم مي خواند، يا فقط پرت و پلا مي خواند، بي گمان اختلالي در بيان خواهد داشت. اين آدم بسيار حرف مي زند، اما اندک ميگويد؛ زيرا واژگانش براي بيان آنچه در دل دارد بسنده نيست.

 
اما مسئله تنها محدوديت کلامي نيست؛ محدوديت فکر و تخيّل نيز در ميان است. مسئله، مسئله ي فقر تفکّر نيز هست؛ چرا که افکار و مفاهيم که ما به واسطه ي آن ها به رمز و راز وضعيت خود پي مي بريم جدا از کلمات وجود ندارند.
 
ما سخن گفتن درست، پرمغز، سنجيده و زيرکانه را از ادبيات و تنها از ادبيات خوب مي آموزيم!
چرا ادبيات | ماريوس بارگاس يوسا
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 40)

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: