بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری ۴۵)

 
زن پرسيد: اگر خداوند واقعا به ما عشق مي ورزد، پس اين همه رنج و اندوه ما در دنيا براي چيست؟
آنجالي گفت: رنج و اندوه در برنامه الهي، جاي خود را دارد. وقتي که کودک تو بيمار مي شود، او را مجبور ميکني که داروهاي تلخ بخورد و توجهي به فريادها و اشکهايش نمي کني. روح ما هم بيمار است، خداوند چون مادري مهربان، داروهاي تلخ رنج و درد را بر ما نازل مي کند، از رنج فرار نکن، سعي نکن از آن بگريزي بلکه با روحيه اي درست آن را بپذير.
 
رنج در واقع تجربه اي است که زندگي تو را غني و روحت را تقويت مي کند. رنج آيينه قلبت را صيقل مي دهد و تو هنگامي در آن بنگري چهره زيباي خداوند را مشاهده خواهي کرد. آن گاه خواهي دانست که در همه اين حوادث، لطف و رحمت هفته است.
براي آن به سوي تو مي آيم | جي پي واسواني
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

 
و بيش از هر کلمه اي، بايد از هميشه ها و هرگزها و هيچوقت ها و هيچ کجاها پرهيز کرد.
از اين “هميشه با تو مي مانم” ها و “هرگز ترکت نمي کنم” ها که “هاي” آغازشان با دو چشم حيران و متعجب به آدمهايي مي نگرد که مقيد به زمان و مکان اند، اما فراتر از زمان و مکان، وعده مي دهند و باور و اعتماد را به سخره مي گيرند.
گاهي از خودمان مي پرسيم: از کي، کلمات اينقدر خالي از معنا شدند؟ از کي شروع کرديم به سخن گفتن با زباني که مي دانستيم، اما نمي فهميديم.
دالِ دوست داشتن | حسين وحداني
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

 
 
 
تو نمي داني من چقدر دوست دارم برخلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افکار و عقايد مردم رفتار کنم.
پيوسته فکر ميکنم که هرطور شده بايد يک قدم از سطح عاديات بالاتر بگذارم. من اين زندگي خسته کننده و پر از قيد و بند را دوست ندارم…
من نمي دانم تو در اين باره چه فکر مي کني ولي من هميشه دوستدار يک زندگي عجيب و پر از حادثه بوده ام شايد خنده ات بگيرد اگر بگويم من دلم مي خواهد پياده دور دنيا را بگردم…
من دلم مي خواهد توي خيابان ها مثل بچه ها برقصم بخندم فرياد بزنم. من دلم مي خواهد کاري کنم که نقض قانون باشد.
اولين تپش هاي عاشقانه قلبم | فروغ فرخزاد
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

 
 
عقاب وقتي مي خواهد به ارتفاع بالاتري صعود کند، در لبه يک صخره، به انتظار يک اتفاق مي نشيند!
مي دانيد اتفاق چيست؟ گردبادي که از روبه رو بيايد!
عقاب به محض اينکه آمدن گردباد را حس کرد، بال هاي خود را مي گشايد و اجازه مي دهد باد او را با خود بلند کند. به محض اينکه طوفان قصد سرنگوني عقاب را کرد، اين پرنده بلندپرواز، سر خود را به سوي آسمان بلند مي کند و عمود بر طوفان مي ايستد و مانند گلوله توپي، به سمت بالا پرتاب مي شود. او آنقدر با کمک باد مخالف، اوج مي گيرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و آنگاه با چرخش خود به سوي قله مورد نظر، در بالاترين نقطه کوهستان مأوا مي گزيند.
خوب به شيوه ي عقاب براي بالا رفتن دقت کنيد. او منتظر حادثه مي ماند، حادثه اي که براي مرغ هاي زميني، يک مصيبت و بلاست. او منتظر طوفان مي نشيند تا از انرژي پنهان در گردباد به نفع خود استفاده کند.
وقتي طوفان از راه مي رسد، عقاب به جاي زانوي غم بغل گرفتن و در کنج سنگ ها پناه گرفتن، جشن مي گيرد و خود را به بالاترين نقطه وزش باد مي رساند و از آنجا، سنگين ترين ضربه هاي گردباد را به نفع خود بکار مي گيرد؛ عقاب از نيروي مهاجم به نفع خويش استفاده مي کند. او نه تنها از نيروي مخالف نمي هراسد، بلکه منتظر آن نيز مي نشيند چرا که مي داند اين انرژي پنهان در نيروي مخالف است که مي تواند او را به فضاي بالا پرتاب کند.
براي روزهايي که راه نجاتت ياد گرفتن بلند پروازي از عقاب است.
شجاعانه ترين منظره در جهان، ديدن مردي است که با ناملايمات و بدبياري ها در مي ستيزد.
قصه هايي براي از بين بردن غصه ها | مسعود لعلي
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

 
 
جهل! احساس مي کنم که غرق در جهل هستم. جاهل نسبت به تمام پديده هاي مربوط و نامربوط. سردرگمي، کلافگي و کم حوصلگي دارد بيچاره ام ميکند. بدتر از همه، بيگانگي؛ هرگز تا اين دوره از زندگي ام اين قدر نسبت به محيط و نسبت به روابط و شرايط، دچار احساس بيگانگي نشده بوده ام.
 
آيا في الواقع روشن فکري متوقع و آزرده خاطر شده ام؟ لابد! و بالاخره ياس و نوميدي گريبانم را چسبيده است؛ چيزي که بدون ترديد، از جهل و بيگانگي من نسبت به محيط و روابط ناشي مي شود؟ گمان ميکنم راهي بايد باشد!
نونِ نوشتن | محمود دولت آبادي
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

 
به اين نتيجه رسيده ام که بيشترِ مردم بزرگ نمي شوند. ما جاي پارک خودمان را پيدا مي کنيم و به کارت هاي اعتباري مان افتخار ميکنيم. ازدواج مي کنيم و جرات مي کنيم بچه دار شويم و به آن بزرگ شدن مي گوييم.
اما فکر کنم بيشترين کاري که مي کنيم پير شدن است.
ما تراکم سال ها را در بدن هاي مان و روي صورت هاي مان اين طرف و آن طرف مي بريم؛ اما معمولا خود حقيقي ما، کودک درون مان، هنوز بي گناه است و مثل گياه مگنوليا خجالتي است.
نامه اي به دخترم | مايا آنجلو
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

از گورخر پرسيدم: آيا تو سياه هستي با خط هاي سفيد يا که سفيدي با خط هاي سياه؟
و گورخر از من پرسيد: آيا تو خوبي با عادت هاي بد يا که بدي با عادت هاي خوب؟
آيا آرامي بعضي وقت ها شلوغ يا شلوغي بعضي وقتا آرام؟
آيا شادي بعضي روزها غمگين يا غمگيني بعضي وقتا شاد؟
و همچنان پرسيد و پرسيد و پرسيد.
ديگر هيچوقت از گورخري درباره رنگ پوستش نخواهم پرسيد!
پاک کن جادويي | شل سيلور استاين
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

 
گفتم: عقيده تون در مورد بندناف بچه چيه؟
کمي اوقاتش تلخ شد اما خونسرديش را از دست نداد و گفت: منو مسخره مي کني؟
گفتم: اين حرف ها چيه؟ من غلط بکنم شما را با اين دم و دستگاه مسخره کنم. منظوري نداشتم. اين قضيه بندناف بچه و انداختنش جاي خوب، عقيده ي قديمي هست، شما چه نظري دارين؟
گفت: ناف بچه رو معمولا مي اندازن دم سوراخ موش که باهوش بشه. باهوش که شد کارش مي گيره. حالا موضوع ناف چه ربطي به کار من داره؟
گفتم: بالاخره يکي از راه هاي ترقي آدميزاده. خود شما هيچ وقت تحقيق نفرمودين که نفتون رو کجا انداختن؟
قصه هاي مجيد | هوشنگ مرادي کرماني
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)
 

مجله مراحم

 
از ديگر آفات حضور ميليوني ما در فضاي سايبري “تمام جهان را فرند ليست خود” پنداري است. يعني عزيز نور ديده يک اظهارنظر باربط يا بي ربط مي کند و بعد هم واکنش تمام هستي را به نظرش همان چهارتا لايک يا نظرات تاييدي دوستانش در آن گعده ي خاص مي شمرد و بر اين اساس توهماتي مي زند که پادشاهان قجر با تملق هاي صدتا يک غاز اطرافيان شان هم نمي زدند!
چقدر خوبيم ما | ابراهيم رها
 
بهترين متن ها در ميان کتاب ها (سري 45)

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: