به مشکلات لبخند بزنید (داستانک)

images

 

 

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت. آن روزصبح هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعدوبرق شدیدی در گرفت.مادر کودک نگران شده بود که مبادا دخترش از طوفان بترسد، به همین جهت تصمیم گرفت با اتومبیل خود به دنبال دخترش برود.

در وسط های راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که با هر رعدوبرقی می ایستد به آسمان نگاه کرده و لبخند می زند. زمانی که مادر از او پرسید چه کارمی کنی؟ دخترک پاسخ داد: من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظر بیاد، چون خدا داره از من عکس می گیره!

در هنگام رویارویی با طوفان های زندگی لبخند رافراموش نکنید! خداوند ناظر ماست… به خدا نگویید من مشکلات بزرگی دارم… به مشکلات بگویید من خدای بزرگی دارم. /مجله مراحم

 

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: