جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد…

جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد

شبیه سرزمینی کـه دو تا فرمانروا دارد

شبیه سرزمینی که یکی در آن به پا خیزد

یکی در من شبیه تو خیال کودتا دارد

منِ دل مرده و عشق تو شاید منطـقی باشد

گل نیلوفر اغلب در دل مرداب جا دارد

تو دلگرمی ولی همپا و همدستی نخواهد داشت

کسی که قصد ماندن با من بی دست و پا دارد

خودم را صرف فعل خواستن کردم ولی عمری ست

توانستن برایم معنی نا آشنا دارد

زیاد است انتظـار معجزه از من که فرتوتم

پیمبر نیست هر پیری که در دستش عصا دارد…

جواد منفرد

جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: