حاج آقای مسجد و بچه های ناخلف

یکی از کاربران مجله مراحم نوشت: بنده روحانی هستم خاطره جالبی داشتم که گفتم برای شما ارسال کنم که هم لبخندی به روی لبان خلق الله آورده باشم و هم نکته اخلاقی را متذکر شده باشم. چند سال پیش رفتیم تو یکی از روستاهای /***/ به نام /***/ تو ماه رمضون برا تبلیغ جوونا که مسجد نمیومدن… رفتم طرح رفاقت ریختم تا از سیاست اخوندی استفاده کنم اینارو و بکشم مسجد ، نا سلامتی عمری درس خوندیم !

خلاصه با بچه ها رفیق شدیم بچه ها گفتن حاج آقا بریم هندونه بچینیم؟
دورهم بعداز افطار بخوریم!
ما که پایه رفاقت شده بودیم کم نیاردم گفتم بریم
آقا مارو گذاشتن ترک موتور رفتیم…

داشتیم هندونه میچیدیم که بچه ها پا گذاشتن به فرار گفتن حاج آقا فرار کن گفتم کجا؟ من تازه بزرگاشو پیدا کردم !

یکی گفت بدو صاحبش اومد !

مارو میگی تازه دو زاریمون افتاد که مارو آوردن دزدی!

اقا پریدم ترک موتور

رسیدم خونه ماشینو روشن کردم اینجا کجا /***/ کجا

بچه ها زنگ زدن حاج اقا کجایی گفتم مشکلی برام پیش اومده امسال دیگه نمیتونم… سال بعد میام.

نکته اخلاقی: با ادمایی که نمیشناسید قول و قرار نزارید

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: