حکایت حضرت داوود و ظرف عسل پیرزن

حکایت حضرت داوود و ظرف عسل پیرزن را در این بخش از مجله مراحم برای شما اماده کرده ایم که امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرد.

نقل است حضرت داوود یک کشتی تجاری داشت روزی بار اش عسل بود و کشتی اش را در ساحل لنگر انداخت. پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود
و به حضرت داوود گفت :
از تو خواهش میکنم که این ظرف را برایم پر از عسل کن
حضرت داوود نپذیرفت و پیرزن رفت ..
سپس حضرت داوود به معاونش گفت که آن خانم را تعقیب کن و برایش یک بشکه عسل ببر
آن مرد تعجب کرد و گفت
از تو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی و الان یک بشکه کامل به او میدهی !.
حضرت داوود جواب داد :
ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند و من در حد و اندازه خودم به او میدهم ..
صدقه قبل از اینکه به دست نیازمند برسد ابتدا به دست خدا خواهد رسید.

همچنین ببینید: داستان های جالب حضرت سلیمان

حکایت حضرت داوود و ظرف عسل پیرزن

 

حکایت حضرت داوود و ظرف عسل پیرزن
حکایت حضرت داوود و ظرف عسل پیرزن

 

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: