حکایت خنده حضرت یوسف به برادرانش کنار چاه

http://www.rozenews.com/media/image/1393/09/1911.jpg

وقتي مي‌خواستند يوسف را به چاه بيفکنند

 يوسف لـبـخـنـدي زد! يهودا پرسيد: چرا خنديدي؟  

اين جا که جاي خنده نيست!به چی میخندی؟؟؟ 

يوسف گفت: روزي در اين فکر بودم که چگونه کسي مي‌تواند به من اظهار دشمني کند با وجود اين که برادران نيرومندي چون شما دارم! 

اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غير از خــــدا تکيه گاهي نيست!  و اين چاه نشيني امروز من تاوان تکيه دادن به خلق خداست! و من یتوکل علی الله فهو حسبه  واقعآ غیر از خدا تکیه گاهی نیست.

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: