خاطره یک خبرنگار از یک شهید (حتما ببینید)

1235119_532976483442892_100خبرنگار :
ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود… روی زمین افتاد و زمزمه میکرد ..دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش
داشت اخرین نفساشو میزد
ازش پرسیدم این لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری
با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن.عکس روی کمپوت ها رو نکنن
گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو
با همون طنازی گفت.. آخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده …

 

 این روز های خوش… آسان به دست نیامده اند…

daily_picdump_1003_640_51

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: