خانه ات دیگر خدایا خانه نیست…

 

خانه ات دیگر خدایا خانه نیست .

امن و آسایش در این کاشانه نیست .

خانه ی امنی که ابراهیم ساخت .

زمزمش را ساقی و پیمانه نیست .

خادمان پاسدار این حرم .

عشق باز و عاشق جانانه نیست .

ما دگر با خانه ات بیگانه ایم .

چونکه در باز است و صاحبخانه نیست .

آن حرامی را که احمد بانگ زد .

جز حریم عده ای بیگانه نیست .

شرم دارم باز گویم ماجرا .

ماجرایش قصه و افسانه نیست .

وصف حیوانیتی پست و سخیف .

کو بیانش سخت و بی شرمانه نیست

ایزدی این قصه را کوتاه کن .

خانه ات نا امن شد و شاهانه نیست .

 

خانه ات دیگر خدایا خانه نیست .

loading...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: