داستانک: سحرخیز باش تا کامروا باشی

حكايت,حکایت سعدی,حکایت کوتاه

مجله مراحم: حکایت کرده اند که بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان هر روز صبح زود خدمت پادشاه میرفت و در جواب وی که چرا اینقدر زود آمدی میگفت: سحرخیز باش تا کامروا شوی.
روزی انوشیروان به عده ای از درباریان دستور داد تا نیمه شب بیدار شوند و سر راه بزرگمهر منتظر بمانند و چون خواست به درگاه بیاید از هر طرف به او حمله کنند و لباسهایش را درآورده و بگریزند.
صبح روز بعد که بزرگمهر به درگاه میرفت مورد حمله دزدان قرار گرفت و چون لباسهایش را بردند مجبور شد به خانه برگشته و تجدید لباس کند. چون به درگاه انوشیروان رسید شاه را خندان دید که میگفت:
چرا دیر آمدی، مگر نمی گفتی سحر خیز باش تا کامروا باشی؟
بزرگمهر گفت: امروز دزدان کامروا شدند زیرا سحرخیزتر از من بودند…

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: