داستانک: مدیر متکبر

داستانک مدیر متکبر

داستانک مدیر متکبر

مدیری (که به دلایلی بجز لیاقت مدیر شده بود) نمی توانست خود را با موقعیت جدید تطبیق دهد ؛ روزی در دفترش بصدا در آمد و این مدیر برای اینکه نشان دهد چقدر مهم و قوی و پر مشغله است ؛ تلفن را برداشت و از ملاقات کننده اش درخواست کرد که وارد شود.

ملاقات کننده در حالی که نشسته و منتظر مدیر بود ؛ آقای مدیر خودش را سرگرم صحبت با تلفن نشان داد و مرتب با تکبر و غرور می گفت : «باشه یاشه من اجازه میدهم» و پس از چند دقیقه گوشی تلفن را گذاشت و از ملاقات کننده پرسید: درخواستت را بگو؟
مرد ملاقات کننده مودبانه گفت :
«من برای وصل کردن تلفن شما آمده ام ؛ زیرا تلفن شما قطع است»

 

loading...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: