داستان زیبا و عاشقانه قهوه شور

قهوه شور داستان واقعی و زیبایی است که در این بخش از مجله مراحم برای شما آماده کرده ایم.

داستان قهوه شور

پسری ، دختری را که مورد علاقه اش بود برای اولین بار به کافی شاپ دعوت کرد ، تا به او اعلام کند که قصد ازدواج با او را دارد و از او خواستگاری کند.

در حال نشستن پشت میز پسر سفارش قهوه داد ،  سپس رو به پیشخدمت کرد و گفت لطفا نمک هم بیاور.
 اسم نمک که آمد دختر و  تمام افراد حاضر یک مرتبه به پسر خیره شدند.

پسر نمک را در قهوه ریخت و آرام خورد.

دختر با تعجب گفت قهوه شور میخوری؟

پسر جواب داد بچه که بودم خانه مان کنار دریا بود ، در ماسه ها که بازی میکردم مقداری آب دریا را هم از سر بچگی میخوردم و طعم شور دریا را میچشیدم.
حالا دلتنگ خانه ی کودکی شده ام ، قهوه شور مرا یاد کودکی ام می اندازد.

بعد از مدتی آنها ازدواج کردند و چهل سال تمام هر وقت دختر قهوه درست میکرد به احترام همسرش داخل فنجان شوهرش نمک میریخت.

پس از چهل سال عاشقانه زندگی کردن ، مرد فوت کرد و نامه ای وصیتی نوشته بود که چگونه مراسم ختمش را بر پا کنند و در آخر وصیت چیزی خطاب به همسرش برجای گذاشت:
راستی همسر عزیزم ببخش که چهل سال تمام به تو دروغ گفتم ، آن روز آنقدر از دیدنت خوشحال و هیجان زده شده بودم که به اشتباه به جای شکر درخواست نمک کردم ، چهل سال تمام قهوه شور خوردم و نتوانستم به تو بگویم ، بدترین چیز در دنیا قهوه شور است ، اگر بار دیگر به دنیا بازگردم و باز هم داشتن تو وابسته به خوردن قهوه شور باشد ، تمام عمر شورترین قهوه دنیا را به خاطر چشمان پر از مهر و محبت تو خواهم خورد.

داستان عاشقانه

داستان قهوه شور
 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: