دلبسته به یک ثانیه دیدارِ تو بودم…

 

دلبسته به یک ثانیه دیدارِ تو بودم
این عمرکه بی حوصله ناچارِ تو بودم

.
تو نازترین حادثه در زندگی من
من شاخ ترین عاشق بی عارِ تو بودم

.
تا آخرِ بی حوصلگی شعر نوشتم
هرشب که تو خوابیدی و من بیدارِ تو بودم

.
هر ثانیه آتش زده ام پیرهنم را
من ریزَعلیِ سخت فداکارِ تو بودم

.
هر فتنه که کردی تو، مرا حصر نمودند
من موسویِ خسته زِ افکارِ تو بودم

.
بارایت یک فاجعه رفتی و دریغا
یک عمر غریبانه گرفتارِ تو بودم

.
توشاه ترین پهلویِ حادثه بودی
من فاطمیِ خسته زِ دربارِ تو بودم

.
ای کاش فراموش شود بینِ من و تو
آن فاصله ای را که بدهکارِ تو بودم

 

دلبسته به یک ثانیه دیدارِ تو بودم

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: