سایه ام را بتکانید،تکانم ندهید

سایه ام را بتکانید تکانم ندهید
لا اقل کوچه ی بن بست نشانم ندهید

مدتی هست به هر بیت خودم می لرزم
از گسل های تنم هی هیجانم ندهید

خنده ام گریه ی شوق است به هرجا نکشید
هی مرا ربط به اخبار جهانم ندهید

بگذارید دلم یک شبه فرسوده شود
مژده ی تلخترین فصل خزانم ندهید

به خودم زل زده ام مثل کبوتر انگار
زاده ی استرسم هی فورانم ندهید

بال در من نزند عشق چه کاری بکند ؟
بهتر آنست که هی نیش به جانم نزنید

 

زنده یاد نجمه زارع

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: