شعار هواداران تراکتور که ایران را شوکه کرد!

هواداران تراکتور

ماجرای شعار خلیج عربی هواداران تراکتور در ورزشگاه آزادی

مجله مراحم، ویدئویی از عده ی معدودی از هواداران تراکتور منتشر شد که در آن شعارهایی نژاد پرستانه و خلاف تمامیت ارضی کشور سرداده می شد. (برای مشاهده کلیپ اینجا کلیک کنید) رفتاری که مهم نیست مربوط به این جمعه بوده و یا قبل تر، مهم تر این است که عده ای در استادیوم های ایران به خودشان جرات می دهند و علیه تمامیت کشور شعارهایی می دهند که دشمنان ما هم با ترس و لرز خبط می کنند و به زبان می آورند. پان ترکیسسم دردی است که به جان آذربایجان افتاده و با معجونی از تخیل و فراموشی در صدد تاریخ سازی است.

شعار هواداران تراکتور که ایران را شوکه کرد!

در پی انکار نیستیم. به هر حال تفاوت میان ترک و فارس و … مهم است، زیرا ما همه با زبانی که داریم، فکر می کنیم. پس مهم است که با چه زبانی حرف می زنیم. ترک و فارس هر کدام واژه های خودش را دارد و به تبع آن اندیشه ی خودش را تولید می کند. هرکس که بر زبان های بیشتری تسلط دارد، مسلما تفکر فراخ تری خواهد داشت. اما زبان فقط ظاهر و سطح این تحرکات نامطلوب و نابخردانه است. لایه عمیق ماجرا، تفکری است که هدفش استقلال طلبی جعلی است و از زبان به تجزیه می رسد. می دانیم که هر گروه و قبیله و قومی می تواند از ظرف تاریخ پازل خودش را بسازد و آن را به نفع خودش مستندسازی و مصادره کند (کاری که اردوغان، ناشیانه در پی انجامش است و ناکام بوده) و «تاریخ» دقیقا در چنین نقطه ای از اعتبار می افتد. بگذریم که قرن ۲۱ و نظم نوین جهانی اصولا جایی برای این «تمایلات» باقی نگذاشته است.

 

پان ترک ها

پان ترکیسم معلوم نیست با چه اندیشه ای گمان می کند آذربایجان به بخش های شمالی و جنوبی تقسیم شده؟ با چه اندیشه ای خیال پیوستن به آن طرف مرزها دارد؟ بیشتر از این وارد داستان جعلی پان ها نمی شویم چون اصولا اعتباری برای این «فرقه» قائل نیستیم و به یک «ایران» قائل ایم و بس؛ و وحدت سرزمینی مان را مقدم بر هر چیزی می دانیم.  اتفاق روی سکوها اما فاجعه ای مضاعف بر استقلال طلبی تجزیه طلبانه ی قومی دارد؛ شیفت کردن امرِ ورزشی و همگانی به امر سیاسی و امنیتی!

آن هایی که روی سکوهای استادیوم شعارهایی با این مضامین سر می دهند، در حقیقت یک گردهمایی ورزشی و مفرح را در کانون حساسیت های سیاسی قرار می دهند و با رفتار ناشایست، خواه ناخواه لزوم ورود نهادهای امنیتی به محیط های ورزشی را قوت می بخشند؛ از طرفی باید به حاکمیت و نهادهای امنیتی حق داد که نسبت به این جمعیت حساس باشند و رصد و کنترلشان کنند. وقتی در استادیوم ها فراتر از آن چیزی که یک مسابقه ورزشی امنیت می طلبد، امنیتی ها حضور یابند، آن فضا و آن جغرافیا دیگر ورزشی نیست و درصدی از سیاست را با خودش خواهد داشت و این اتفاق خوبی نیست، چون فضای ورزشگاه تا جایی که فارغ از این چنین قید و بندهایی است، کارکرد دارد. وگرنه اگر قرار باشد همین فضاهای حداقلی هم از جمعیت گرفته شود، کلی احساسات منفی روی دستمان می ماند که حتی در بستری مثل ورزش هم اجازه تخلیه پیدا نمی کند. به عبارتی آن جمعیت معدود که خود می دانند با آن شعارهای زشت و وهمی مطمئنا به رویای کذب خودشان نخواهد رسید، به یک جمعیت وسیع دیگر (علاقه مندان ورزش) خیانت می کنند. درد اینجاست که جهالت همیشه ضربه اش شاملیت زیادی دارد.

در این میان بیچاره «ایران» که همیشه تنهاست! ایرانی که بیشتر باید یک محدوده ی فرهنگی قضاوتش کرد – از شمال هند و پاکستان تا افغانستان و آسیای میانه و در این سو عراق و …-، نه یک زبان و قوم و مذهب. محدوده ی فرهنگی همه ی این ها را در برمی گیرد. کرد و لرو آذری همه ایرانی اند، کجای تاریخ؟ کجای دنیا؟ این همه تفاوت ذیل یک پرچم اند؟ هزاران سال است که چسب همه ی این ها «ایرانشهر فرهنگی» است و این فرهنگ هر خرده فرهنگی را اگر از سر دوستی آمده جذب و اگر عدو بوده است هضم نموده و می نماید.

loading...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: