داستان دزدی از بانک و اختلاس رئیس بانک

داستان دزدی از بانک و داستان جالب دزدان بانک را در ادامه بخوانید.

روزی چند دزد وارد یکی از بانک های اروپایی شدند تا به آنجا دستبرد بزنند یکی از دزدان اسلحه اش را بیرون اورد و یک گلوله هوایی شلیک کرد و گفت: هیچکس از جایش تکان نخورد این پولهایی که میخواهیم از اینجا بدزدیم متعلق به دولت است ولی زندگی متعلق به شماست پس مقاومت نکنید.

حرف دزد روی افراد حاضر در بانک تاثیر گذاشت و همگی روی زمین نشستند و تکان نخوردند.

(به این میگویند شیوه سیاست روانشناسی در دزدی)

بعد از اینکه پولها را در کیسه ریختند از بانک خارج شده و به خانه امدند یکی از دزدان که لیسانس اقتصاد داشت به یکی از دزدها که پیر بود گفت:
پولها را بیاور تا بشماریم ببینم چقدر عایدمان شده است

دزد پیر گفت: نیازی نیست تلویزیون را روشن کن الان اخبار اعلام میکند که چقد پول به سرقت برده ایم.

(به این میگویند تجربه کاری که از صدتا مدرک تحصیلی بدون تجربه کاری مهمتر و باارزش تر است)

بعد از به خانه امدن دزدان، نگهبان بانک به رئیس بانک گفت قربان دزدان ۸۰ میلیون دلار دزدیده اند آیا به پلیس خبر بدهم؟

رئیس بانک گفت: نه صبر کن حالا که دزدی شده بگذار ۲۰ میلیون دلار هم خودمان برداریم تا به پلیس بگوییم که ۱۰۰ میلیون دلار به سرقت رفته است

 (به این میگویند سیاست شنا در مسیر موج و از آب گل آلود ماهی گرفتن)

شب دزدها به اخبار گوش دادند و اخبار گفت که صبح امروز دزدها ۶۰۰ میلیون دلار از بانک سرقت کرده اند!!

دزدها فهمیدند که صدها شریک دارند و هرچه میدزدند به شرکای آنها چندین برابر میرسد.

داستان دزدی از بانک

داستان دزدی از بانک,دزد,دزدی

داستان دزدی از بانک,داستان دزدان بانک و داستان های زیبا,داستان دزدی کردن از بانک,داستان رئیس یانک,داستان سارقان بانک,داستان کوتاه شریک دزد

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: