مطالب لایکخور فیس بوک – استاتوس های فیس بوک (سری ۷)

happy-face

دنبال یه پسر خوب سر بزیر با شخصیت چشم پاک و اهل خانواده میگردم

نه برای ازدواج

خدا به سر شاهده میخوام ببینم چه شکلی اصلا …؟!!

یه دختره کنار خیابون وایستاده بود…

بهش گفتم ساعت چنده ؟

گفت ساعتی ۵۰

من تا خونه داشتم فکر میکردم ساعت ۵۰ چه ساعتیه  (چونه خاروندن)

ادم به این سادگی  (ضایع شدن)


بچه بودیم هر کی بهمون فحش می داد

کف دستمونو نشونش می دادیم می گفتیم آینه آینه

حالا اگه جرات داری به بچه های امروزی فحش بده

یه چیزی جوابتو می ده که باید معنیشو از بابات بپرسی!

زوج جوانی کنار ساحل نشسته بودند ، آقاهه میپرسه :

عزیزم من اولین عشق تو هستم ؟

خانومه میگه : اره عزیزم البته که هستی

ولی نمیدونم چرا همتون همین سوال تکراری رو میپرسین !


میخوام از چنتا درد دخترونه برتون بگم…

دخترا اماده باشین گریه کنیدااا !!

فک کن تازه لاک زده باشی و حواست نباشه، دست کنی تو موهات!!

از اون بدتر لاک زدی و دیرت شده و میخوای دکمه مانتو ببندی!!!

از اون فاجعه تر وقتی کامل ارایش کردی و میخوای لباس یقه اسکی بپوشی!!

بعد مثلا از بیرون میای و ارایشتو پاک میکنی، همون موقع کار پیش میاد باز باید بری بیرون

 داشتیم فیلم هندی میدیدیم!!!

.
.
.
.
سلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی رونابود کرد!!! گفتم بابا ایناخالی بندیه!!! بابام گفت خالی بندی اینه که راننده

سیگارمیکشه تو بو سیگارمیدی

ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ

ﺍﻋﺼﺎﺑﻤﻮﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ..ﺩﺭﮐﻤﻮﻥ ﮐﻨﻪ ..ﮐﻨﺎﺭﻣﻮﻥ

ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺟﻮﺟﻮ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺨﻨﺪﯾﻢ ﻭ

ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺸﯿﻢ …

ﻣﺎ ﻫﻢ ﯾﮑﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎ ﺳَﮕﮏ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪﻣﻮﻥ

ﺑﺨﻮﺍﺑﻮﻧﯿﻢ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺷﺶ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﻮﺱ

ﺑﺎﺯﯾﺎ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺭﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺩﻡ ﺍﻋﺼﺎﺑﺶ

ﺧﻮﺭﺩﻩ ..ﻭﺍﻻ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﭼﯿﻪ

دختر: خفه شو بی شعور دیگه بامن حرف نزن

پسر: چرا من که کاری نکردم  (بی تقصیر)

دختر: اون دخدره که داشت رد میشد خیلی جذاب بود نه؟

پسر: من اصن نگاش نکردم به جون تو…

دختر: از اینا خوشت میاد چرا با من دوست شدی؟ خوشگل بود نه؟ …

پسر: نه بابا خیلی هم معمولی بود، قده متوسط, هیکل استخونی ، روژه لبه صورتی ، رنگه ناخوناشم که بنفش بود ، با

مانتوئه زرد ، شبیه رنگین کمون بود …

دختر: فقط سایزه سوتینشو فک کنم نمی دونی ..

برو دیگه سمته من نیا عوضیه کصافط  (عصبانی)

پسر: ای بابا من که … من عاخه …!! راستی چقدر لاغر شدی   (نگاه)

دختر: واقعن عزیزم؟ (تعجیب)

پسر: خیلی هم خوشگل شدی  (نگاه)

دختر: آره همه می گن عزیزم

پسر: ببخشید به اون دخدره نگاه کردم

دختر: قربونت برم الهی، من بهت اعتماددارم…. راست گفتی لاغرشدم؟ (لوس شدن)

***به همین راحتی مشکل حل میشه***

این حق مسلم هر دختریه که عکسای ۱۳ تا ۱۸ سالگیشو بسوزنه!

 خانومایی که می رید سینما

خواهش می کنیم اون گنبد رو از روی کلتون بردارید تا ملت پشت سریتون هم بتونن فیلم نیگا کنن!

یه فامیل داریم، معتقده اگر دسته جمعی زیر کولر بخوابیم به موتورش فشار میاد، حتی شاید هم بسوزه!

(borujerdiha.ir)

خداییش پشه ای که ۶ طبقه میاد بالا،

.

.
.
.
حقشه که نیش بزنه. زحمت کشیده کار کرده ….

داییمون بعد ۱ماه زنگ زده بهم میگه دلم برات تنگ شده بی معرفت

خونه تنهام بیا اینجا

منم ۱۰۰۰ فکر باحال کردم که چه سوپرایز خوبی برام داره یعنی چه چیزی انتظارمو میکشه!ا ؟

رفتم اونجا دیدم بنایی دارن !ا

بهم میگه پسر چرا انقدر دیر کردی؟

این قدر که بیل و کلنگ زدم دستام تاول زده (بغض)

 یارو می ره کتابخونه کتابشو پس بده، مسئول کتابخونه می پرسه: کتابش خوب بود؟ یارو جواب می ده: والا شخصیت

زیاد داشت ولی داستانشو نفهمیدم! کتابدار می گه: پس شما بودین دفترچه تلفن منو اشتباهی بردین!

 دیروز تو خیابان اعصابم داغون بود. فقط دوست داشتم یکی رو بزنم

این وسط یکی اومده میگه ساعت چنده؟

می گم یه ربع به دو

برگشته می گه خودت بدو!

هیچی دیگه اون کسی که دنبالش می گشتم رو پیدا کردم!
(borujerdiha.ir)

سر شب مامانم زنگ زده می گه شام چی دوست داری بپزم؟ می گم فرق نمی کنه هر چی می خوای بپز. می گه من

چیزی به ذهنم نمی رسه تو بگو، می گم باشه زرشک پلو با مرغ درست کن.

می گه آخه ماکارونی پختم!

 بالاتر از سرعت نور می دونی چیه؟

سرعت جمع و جور کردن خونه در مواجهه با مهمان سرزده

دیگه کسی مشغول ساخت و ساز نیست همه مشغول ساخت و پاخت اند!

بچه که بودم زنگ زدم ۱۱۸ فوت کردم!

بعد خانومه گفت تلفن شما کنترل می شه بیب بیب بیب …!

داشتم سکته می کردم. سریع قطع کردم، سیم تلفنم کشیدم، رفتم در خونه رو هم قفل کردم.

فقط کم مونده بود از کشور خارج بشم!

 قدیما وقتی شام نداشتیم تن ماهی می خوردیم، بعد تن ماهی شد ۷ هزار تومن، رو آوردیم به املت، حالا هم که گوجه شده

۶ تومن، نمی دونم از این به بعد چه خاکی باید بخوریم.

 تا ۵ سالگی فکر می کردم اگه اذیت کنم لولو می خورتم

۶ سالگی فکر می کردم خانم مجری از توی تلویزیون می تونه همنو ببینه

۷ سالگی فکر می کردمیه کلاغی خبرها رو برا مامانم می بره

۱۰ سالگی فکر می کردم دخترا رو مامانا به دنیا میارن پسرا رو باباها

۱۴ سالگی فکر می کردم خارج یه جا نزدیکه آلمانه

۱۶ سالگی فکر می کردم کرم دندون وجود داره

۱۷ سالگی فکر می کردم یه روزنامه هست اسمش کثیرالانتشاره

۱۹ سالگی فکر می کردم اگه پولامو چند بار بشمارم کم میشه ازش

۲۰ سالگی دیگه تصمیم گرفتم فکر کردن رو بذارم کنار!

 دوس دارم اسم دخترمو بذارم مروارید

اسم مامانشم که صدفه

منم که جلبکم

کلا یه خونواده دریایی درست کنیم!

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: