موضوعات اصلی در سایه موضوعات فرعی (داستان زیبا)

موضوعات اصلی در سایه موضوعات فرعی توسط یک قاچاقچی داستان آموزنده ای است که در بخش داستان های کوتاه مجله مراحم میخوانید.

موضوعات اصلی در سایه موضوعات فرعی

گویند در زمان ناپلئون بناپارت روزی مردی با دوچرخه و به همراه داشتن دو کیسه به لب مرز امد تا از مرز خارج شود.

ماموران از او پرسیدند در کیسه هایت چه چیزی است؟
او گفت شن و ماسه و بعد از مرز خارج شد.

روز بعد دوباره همان مرد با دوچرخه و با دو کیسه به لب مرز
امد و باز هم ماموران پرسیدند درون این دو کیسه چیست؟

و آن مرد باز هم پاسخ داد شن و ماسه.

ماموران که به او مشکوک شده بودند کیسه ها را از او گرفتند
و کاملا درون آن را جستجو کردند ولی جز شن و ماسه چیزی
پیدا نکردند! پس به او اجازه دادند که از مرز خارج شود.

این مرد چند روز بعد دوباره با دوچرخه و دو کیسه
به لب مرز آمد و باز هم ماموران بعد از گشتن کیسه های او به وی اجازه عبور از مرز را دادند..

هر سری که او به مرز می امد ماموران با تلاش
بیشتری کیسه ها را میگشتند اما جز شن و ماسه چیزی عایدشان نمیشد.

این ماجرا تا ۴ سال ادامه داشت و ماموران دیگر
با او کاری نداشتند و  آن مرد هروز با خیال راحت از مرز رفت و امد میکرد.

تا اینکه چندماهی از آن مرد خبری نشد و روزی
یک از ماموران مرزی که در شهر در حال گذر بود آن مرد
را دید که چندین مغازه بزرگ دارد و جلوی آن مغاز ها نشسته است.

به نزد او رفت و بعد از احول پرسی پرسید من
همان مامور مرزی هستم و هنوز هم به تو
مشکوکم و مطمئنم که در کار قاچاق بودی و
چندماهی دیگر از مرز رد نمیشوی راستش را
بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟ ما که چیزی درون آن کیسه ها پیدا نمیکردیم

آن مرد پاسخ داد: دوچرخه.. من کارم قاچاق دوچرخه
بود و آن کیسه ها را برای انحراف ذهن شما با خودم حمل میکردم.
و حالا وضعیت مالی ام خوب شده و چندین مغازه خریدم و دیگر کار قاچاق نمیکنم.

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند.

داستان موضوعات اصلی در سایه موضوعات فرعی

موضوعات اصلی در سایه موضوعات فرعی و داستان قاچاق دوچرخه

داستان قاچاق دوچرخه

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: