شعر طنز: مگه داريم؟! مگه ميشه؟!

 

شعر طنز «مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!»

قليلي شغلشون ريشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!
كثيري قلبشون ريشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

ديار ما كه پر بود از سرور و جشن، در دنيا
نخستين توي تشويشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

هميشه اولويّت داره توي هرچه استخدام
اوني كه با رييس خويشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

گراني نعره اش تا آسمان هشتمين هم رفت
كراك ارزانه و شيشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

وطن مانند گاوي، نفت مي دوشند و گازش را
ولي اوضاع قاراشميشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

پليس راهنمايي كه خودش گاهي خلاف ميره
برا ما مخزن فيشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

اگرچه ماهواره غيرقانوني و ممنوع است
ولي هرجا پر از ديشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

همان دزدي كه بيت المال را چاپيد و آبي روش..؛
رها در كاخ تجريشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

فراوان بقعه داريم و وجوهات از هزاران جا
ولي كم نيست بي پيشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

در آنور يك جهان گشنه، در اينور عيد قربان و
هزاران لاشه ي ميشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

محيط زيست باي باي كرد با نسل جديد ما
كه خشكيد از ته ريشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

خزر تقديمِ روسيّه، وطن صندوق دخل چين
من و تو دسته ي تيشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

به زندان رفت دانشگاه و جايش را به مدفن داد
به جرم نشر انديشه؛ :مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

چرا من هرچه مي گويم «مگر» در كار مي آري؟!
:مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!، مگه داريم؟!، مگه ميشه؟!

حسین گلچین
(شكلات الشّعرا)

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: