نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران + تصاویر

 نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران + تصاویر

تولد نوزاد پسر در بیابان های اطراف تهران

 

تولد نوزاد پسر در بیابان های اطراف تهران , تولد نوزاد در بیابان های اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابان
تولد نوزاد پسر در بیابان های اطراف تهران , تولد نوزاد در بیابان های اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابان

تولد نوزاد در بیابان های اطراف تهران

 تولد نوزاد پسر در بیابان های اطراف تهران , تولد نوزاد در بیابان های اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابان
تولد نوزاد پسر در بیابان های اطراف تهران , تولد نوزاد در بیابان های اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابان
تولد نوزاد پسر در بیابان های اطراف تهران , تولد نوزاد در بیابان های اطراف تهران  , نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابان
تولد نوزاد پسر در بیابان های اطراف تهران , تولد نوزاد در بیابان های اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابانهای اطراف تهران , نوزاد یخ زده در بیابان

 

مجله مراحم : شب سختی را پشت سر گذاشته است. نوزادش را در بیابان های اطراف تهران به دنیا آورده و ساعت ها خودش و نوزاد تازه متولد شده در بیابان رها مانده اند.

در سرمای زمستان تنها کاری که از دستش برآمده، بریدن بند ناف نوزاد با قیچی بوده که در جیب خود داشته است. مابقی ماجرا را به خاطر ندارد اما آنطور که پزشکان بیمارستان تخمین زده اند، زمانی که نوزاد به بیمارستان منتقل شده حدود ۹ ساعت از تولد او می گذشته است.

در این ساعات دلهره آور شاید با یک معجزه، نوزاد زنده مانده است؛ نوزادی بدون لباس در سرمای شدید یک شب زمستانی در بیابانی که محل تردد سگ ها است.

پس از چندین ساعت از تولد نوزاد، رهگذری با صحنه ای ناگوار مواجه می شود. یک زن بیهوش و نوزادی یخ بسته که در بیابان رها مانده اند. بلافاصله با نیروهای اورژانس تماس گرفته شده و مادر و نوزاد به بیمارستان منتقل می شوند.

گفتگوی مادر نوزاد با خبرنگاران :

۳۲ سال دارم اما شناسنامه ام را گم کرده ام. ۱۳ ساله که بودم با اصرار خانواده به همسری پسری ۱۸ ساله درآمدم.

وی می افزاید: هنوزعروسک بازی می کردم که نخستین فرزندم متولد شد. نه چیزی از نگهداری نوزاد می دانستم و نه معنی درست زندگی را فهمیده بودم که از طریق همسرم با مواد مخدر آشنا شدم.

“شهلا” در رابطه با چرایی مصرف مواد مخدر می گوید: زمانی که ازدواج کردم همسرم معتاد نبود اما پس از مدتی طی رفت و آمدهایی که با برخی از دوستانش داشت با تریاک آشنا شد. او در خانه مواد مخدر مصرف می کرد و همین شد که من نیز پا به پای او مصرف مواد را آغاز کردم.

وی با اشاره به فوت همسر اولش می گوید: همسرم علاوه بر اعتیاد به فروش مواد مخدر نیز روی آورده بود. سرانجام نیز به جرم فروش مواد مخدر زندانی شد. او مبتلا به بیماری سرطان هم بود و در نهایت نیز در زندان جان خود را از دست داد.

 فرزند اولم پسربود و اکنون باید ۱۸ سال داشته باشد. مدت زیادی است که او را ندیده ام و او نیز علاقه ای به دیدن من ندارد. زمانی که همسرم از دنیا رفت، تصمیم گرفتم بار دیگر ازدواج کنم و خانواده همسرم که می دانستند من اعتیاد دارم، نوه شان را از من گرفتند.

وی درخصوص ازدواج دوم خود می گوید: برای بار دوم با مردی ازدواج کردم که ۵ سال از من بزرگتر بود. او یک بار ازدواج کرده بود اما به علت اعتیاد از همسرش جدا شده بود. این مرد دنبال زنی می گشت که همانند خودش معتاد باشد و سرانجام نیز من را انتخاب کرد.

شهلا می افزاید: همسر دومم شیشه و هروئین مصرف می کرد و من نیز پس از ازدواج با او با مواد مخدر صنعتی آشنا شدم.

وی با اشاره به محل زندگی خود می گوید: اعتیاد شدید باعث شد تمام دارایی هایمان را از دست بدهیم. پس از این اتفاق، یک اتاق مخروبه در بیابان های اطراف تهران و نرسیده به شهر پردیس پیدا کردیم و آنجا شد خانه ما. محلی که به خانه ما تبدیل شد متعلق به فردی است که از وضعیت زندگی ما خبر داشت و اجازه داد که در اتاق خرابه او زندگی کنیم.

شهلا که نیم نگاهی به سایر بیماران دارد و دوست ندارد که آنها از وضعیت زندگیش با خبر شوند از فوت دومین فرزند خود در همین خانه خبر می دهد و می گوید: مدتی پس از ازدواج با همسر دومم فرزند دختری را به دنیا آوردم. “هدیه ” یکسال و نیمه بود که دچار گازگرفتگی شد و جان خود را از دست داد. در خانه ما خبری از گاز کشی نیست و ما برای گرم کردن خودمان مجبور هستیم آتش روشن کنیم و آن شب نیز گاز ناشی از سوخت هیزم، جان کودک من را گرفت.

وی در حالی که از فوت دومین فرزند ش ابراز رضایت می کند در رابطه با تولد فرزند سومش می گوید: شرایط زندگی ما به هیچ وجه مناسب نیست به همین خاطر دوست نداشتم که در یک اتاق مخروبه یک دختر بچه را نیز همانند خودم بدبخت کنم. زمانی که او جان خود را از دست داد قصد داشتم که دیگر باردار نشوم اما در نهایت تنها چند ماه پس از مرگ “هدیه” سومین فرزندم را باردار شدم.

شهلا در خصوص نحوه تولد نوزادش می گوید: همسرم ۲ ماه است که به دلیل سرقت، زندانی شده و من به تنهایی در اتاق مخروبه مان در بیابان زندگی می کنم. می دانستم که فرصت زیادی تا زایمانم باقی نمانده اما جایی را برای رفتن نداشتم در نهایت نیز از اتاق مخروبه مان خارج شدم تا خود را به شهر پردیس برسانم اما در میان راه نوزاد متولد شد.

وی می افزاید: یک قیچی با خود به همراه داشتم و تلاش کردم با آن، بند ناف را قیچی کنم و بعد از آن چیز دیگری متوجه نشدم تا اینکه به بیمارستان منتقل شده و با صدای پزشکان به هوش آمدم.

شهلا با بیان اینکه می دانم نوزادم زنده است می گوید: من مادر خوبی برای نوزادم نیستم اما می دانم که او هم همانند من زنده مانده و ساعت های سخت را تاب آورده است. اگر او را از من جدا کنند راضی هستم زیرا می دانم که یک نوزاد در کنار یک مادر معتاد آینده ای ندارد.

یکی از پرستاران در رابطه با وضعیت نوزاد می گوید: زمانی که نوزاد به بیمارستان منتقل شد، تقریبا منجمد شده بود. او را در آمبولانس داخل یک پتو پیچیده بودند اما به این خاطر که مدت زمان زیادی از تولد او می گذشت، تمام عضلات نوزاد کاملا یخ بسته و منقبض شده بود.

وی می افزاید: بلافاصله اقدامات درمانی برای بهبود شرایط نوزاد آغاز شد و تلاش کردیم او را با گرم کردن به شرایط عادی نزدیک کنیم. اکنون همراه با طی مراحل درمان مقدمات ترک اعتیاد نوزاد نیز فراهم شده است. بدون شک وضعیت مادر به گونه ای نیست که نوزاد به او تحویل داده شود.

در همین رابطه نرجس رضا علی، مددکار موسسه خیریه مهر آفرین می گوید: بدون شک با توجه به وضعیت بسیار نامناسب مادر، نوزاد به او تحویل داده نمی شود.

وی می افزاید: مراحل تحویل نوزاد به سازمان بهزیستی طی خواهد شد و پس از سپری شدن مراحل کامل درمان، نوزاد به سازمان بهزیستی واگذار می شود.

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: