چهره های جنجالی هفته: از شادمهر تا قاتل اراکی

 
گاها برخی یادداشت ها در لحظات آخر دچار ممیزی می شود و به اجبار محتوا را تغییر می دهیم. این هفته یادداشت مربوط به قاتل سریالی اراک دچار همین معضل شد و هفته قبل یادداشت مربوط به نواب صفوی، این هفته محتوایی دیگر جایگزین کردیم و هفته قبل اما به کنایه نقطه چین گذاشتیم.
 
مورد بعد در مورد چهره «منهای یک» است در حد یک خط و در فرم توئیت. احتمالا در برخی هفته ها که سوژه ها بیش از اندازه باشد «منهای یک» را کار خواهیم کرد، مثل این هفته و کی روش و مورد آخر این که پشت هیچ کدام از این یادداشت ها ادعای کار تخصصی نیست و صرفا فضایی کوچک است برای شنیدن همدیگر.
 

کی روش یا (عصبانی هفته)

تمام این مصاحبه ها کنار نام «ایران» ثبت می شود، یک «ایران» عصبانی! حس خوبی نیست.
 

حامد همایون یا (دوباره عشق هفته)

حامد همایون پدیده این ماه های موسیقی پاپ ایرانی است. صدای او را هرجایی که باشید می شنوید. از تاکسی و خیابان تا مترو و حتی مجالس شادی. او ظرف چند ماه به قله ی موسیقی پاپ ایرانی رسیده. مشابه روندی که در سبکی دیگر مثلا: چارتار طی کرده و در یک بازه زمانی کوتاه به شهرت و محبوبیت رسید.
بررسی یک قطعه موسیقی و یا ارزش هنری یک موزیسین کار دشواری است، چون مساله فقط سنجش ساختار و کیفیت کار هنری نیست. در سنجه ی موسیقی باید فرایندهای احساسی و حتی تجربیات بشری را هم لحاظ کرد، چون حتی شکل زندگی ما هم می تواند در نگرش و قضاوت ما نسبت به ارزش کار یک هنرمند موزیسین تاثیر گذار باشد.
 
یک هفته 7 چهره؛ خواستگار بهاره افشاری و بازگشت شادمهر عقیلی
 
از همین جهت منتقدان متخصص موسیقی کار دشواری دارند و غالبا نمی توانند در مدت زمان کوتاهی پس از عرضه کار و با یکی و دوبار شنیدن کار دست به نقد اثر بزنند. در مورد حامد همایون هم تمام این تفاسیر به قوت خودش باقیست و اینجا نمی خواهیم حکم تام و تمام بدهیم. همه ی این ها یعنی این نوشتار به هر حال تا حدی نظر شخصی است چون به هر حال نگرش من (ما) هم تا حدی متاثر از تجربیات شخصی است، مثلا در قیاس با سینما موسیقی را نمی شود، تماما ساختاری نقد کرد.
موسیقی حامد همایون نگاه جدیدی است، از این لحاظ که در روزگار فراوانی ناله و طغیان و شکوه های عاشقانه مبتذل، نواهایی شوخ و شنگ عرضه می کند. نباید فراموش کنیم که این نگاه جدید خودش برندی است برای یک جوان تازه کار در بازار موسیقی. همایون با همین نشانه جای خودش را باز کرده و خوب هم دیده شده، اما آیا این دیده شدن ثمره ی یک تولید هنری است و یا صرفا یک تولید بازاریِ بدون کار خلاقانه است؟
اگر فرض بگیریم این قطعات در جهت تامین بازار موسیقی فراهم شده، هیچ نقدی به همایون و شکل کارش وارد نیست، کما این که او در این راه مسیر درستی را هم انتخاب کرده و با بهره گرفتن از ذائقه قابل پیش بینی مخاطبان ایرانی، کارش را خوب پیش برده. صدایی رسا و محکم (که با فریادهای پی در پی به رخ کشیده می شود) فراز و فرود های نه چندان موزون و بلکه بیشتر هشداردهنده! (از جنس فراز و فرودهای مداحان) که با سلیقه مشتریان عامی تر موسیقی هم آمیخته است و البته جوانی که سعی می کند محجوب و کم حرف جلو بیاید. این ها قواعد بازار است که همایون و تهیه کننده آثارش به خوبی آن ها را کنار هم چیده اند. موسیقی عوامانه و بازاری چیزی بیشتر از این نمی خواهد؛ کمی رویاسازی و چند فریاد و اندکی هم افه های عوام پسند.
مشکل اما از آن جایی شروع می شود که کار بازاری را در قالب یک کار هنری عرضه می کنیم. در واقع وقتی روی یک پازل تولیدی و صنعتی کاور روشنفکری و هنرمند مآبانه می کشیم، به نوعی در اقدامی متناقض هم به ضعف و کمبودهایی در کار اشاره غیر مستقیم کرده ایم و هم ادعایی می کنیم که اساسا فقط ادعاست!
کارهنری در ذات خودش از نوعی هماهنگی موزون عناصر مختلف بهره می برد. یک قطعه موسیقی اگر به گوش ما شنیدنی می آید و در گذر سال ها ماندگار می شود، بیشتر از هر چیز چون به ذات کار هنری (هماهنگی و ترکیب موزون) نزدیک است، عاقبت به خیر می شود. مثلا قطعه ی «الهه ناز» از هماهنگی موزون چند عنصر جدا از هم تشکیل شده که در نهایت ذوق کنار هم دلنشین جلوه می کند.
صدای بم بنان با آن کلام خواهشگرانه ی عاشقانه و ملودی ویران گر کار، قطعه ای ساخته که بارها بازخوانی اش کهنه و تکراری اش نمی کند. هنر در چنان ذوقی نهفته است و بازار هم در کارهایی مثل: «دوباره عشق». منتهی اگر تولید بازاری را به اسم کار هنری عرضه کنیم و بعد ادعایی نامتناسب برداریم، در گذر زمان سلیقه شنونده را تنزل می دهیم، او گمان می کند در حال مصرف هنری است. اما در واقع این ها اصواتی است برای حواس پرتی و تخلیه احساسات منفی و مثبت!
موسیقی برساختی است که بر خلاف مذهب و ملیت و…هیچ مسلکی را ترویج نمی کند، اما ما به آن گرایش داریم و با آن تجربه هایمان را پیوند می زنیم، پس بی نهایت مهم و قابل توجه است. اما انگار ما طی این سال ها موسیقی خصوصا مدل پاپیولار آن را خیلی سهل انگارانه نگاه کرده ایم، چنین امکان بی نظیری را با یک سری آثار مبتذل هدر داده ایم. چه کسانی از این تنزل نفع می برند؟ پرسش اساسی همین است.

 

مجله مراحم

 

شادمهر عقیلی یا (مهاجر هفته)

شادمهرعقیلی متفاوت ترین خواننده نسل اول پاپ خوان های پس از انقلاب است. او در فضای دولت اصلاحات و گشایشی که ایجاد شده بود و کنار عصار و اصفهانی رشد کرد و به سرعت هم چهره شد. پکیج دلبرانه بازار و هنر جایگاه او را روز به روز بالاتر برد. تصویر جوانانی که گیتار به دوش در خیابان ها پی رویای شادمهرگونگی طی مسیر می کردند، هنوز در اذهان ما است. شادمهر مهم است.
حضور او در بازار موسیقی ایرانی موجی را ساخت که هنوزهم پیروانی دارد. به سیل خواننده هایی که سعی کرده اند موفقیت او را کپی کرده اند، توجه کنید؛ محسن یگانه و حمید عسگری و حتی پاشایی. این ها در زمین بارور شادمهر قدم زده اند و بعدتر هر کدام هویت مستقل خودشان را پیدا کردند. غرض این که وجود شادمهر را صرفا وجود و حضور یک خواننده پاپ نبینید. او در یک بزنگاه اجتماعی به موسیقی وارد شد و خروجش هم باز در بزنگاه تاثیر گذار دیگری بود. ورود و خروج او متاثر از اتفاقات مهم سیاسی بود که ناخواسته وجود او را فراتر از یک خواننده ساده می کند.
 
یک هفته 7 چهره؛ خواستگار بهاره افشاری و بازگشت شادمهر عقیلی
 
شادمهر رفت و واکنش های احساسی اش نسبت به اتفاقاتی که برایش افتاده بود را در آلبوم «آدم فروش» بیرون ریخت. پشت آن کلیپ های ساختار شکن و عاصی دائما فکر می کردیم که چه حسی و چه اتفاقاتی نهفته است. می شد حدس هایی زد اما…در هر صورت شادمهر از اینجا و از درون و از موقعیت خودی به یک فضای غیر خودی پرتاب شد؛ سرمایه ای که سوخت شد و آسان از دست دادیم اش.
حالا پس از چند سال او دوباره موقعیت هنری اش را در آن ور آب ها پیدا کرده و وسوسه بازگشت او هر از چند گاهی رسانه ها و طرفدارنش را قلقلک می دهد. این وسوسه بیشتر محصول ناباوری هواداران با قضیه مهاجرت اوست. ناباوری گاها می تواند تولید کننده افکار کذب باشد. توصیف این موقعیت روشن می کند که چرا نباید در مورد شادمهر یک طرفه به قاضی برویم و با القابی مثل: وطن فروش کار را برای خودمان راحت کنیم؟
ما وقتی درمانده می شویم و واکنش او را نسبت به بازگشتش مرور می کنیم با یک برچسب و به راحتی وطن فروش خطابش می کنیم.. این جنس واکنش آیا راحت و فرافکنانه نیست؟ شادمهر اینجا مقصود نیست، منظور بیشتر جنس واکنش راحت طلبانه ماست.
گاهی بهتر است جای دیگری از زندگی نشست و از زاویه دیگری نگاه کرد. وطن مثل خیلی چیزهای دیگر امروز معنای دیگری دارد. چه اشکالی دارد واژه ها را جور دیگری ببینیم؟ تاکید زیادی روی واژه های مثل : وطن، نشان دهنده نیت افرادی است که قصد مرز بندی دارند و می خواهند با ترغیب احساسات کار خودشان را پیش ببرند. وقتی واژه هایی شریف کارکرد گرایانه می شوند، پس بی گمان القابی مثل: وطن فروش، از اساس محل مجادله و تفسیر است.
ما وقتی در چنین موقعیتی با یک برچسب حکم صادر می کنیم، در حقیقت از خودمان رفع مسئولیت می کنیم. شادمهر برنمی گردد و اینجا را نمی خواهد، چون وطن فروش و خائن است! فرضا که او خائن است، اما خیلی های دیگری که دورمانده اند لزوما خائن نیستند.
تعریف دوباره واژه ها، نور انداختن روی زوایای تاریک آن ها و اصلا مرور روندی که خیلی از نخبگان را فراری می دهد (این که یک خواننده پاپ است و خیلی مهره ی قابل توجهی نیست) کاری دشوار، تحقیقی و انرژی بر است. طبیعتا انتخاب راحتی نیست. اما همین راه دشوار از تکرار تجربیات این چنینی دورمان می کند وگرنه صد سال هم که افراد را وطن فروش و خائن تلقی کنیم، چرخشی حول یک دایره باطل است.

 

مجله مراحم

 

سروش رفیعی یا (سروش هفته)

سروش رفیعی پس از کش و قوس های فراوان پیراهن پرسپولیس را به تن کرد و در اولین سلفی اش با هواداران این تیم ناکام ماند. رفیعی با نزدیک شدن به جایگاه هواداران قصد داشته سلفی بگیرد، مامورین مستقر در استادیوم اجازه ی این کار را نمی دهند. ویدئوی این شادی ناکام در فضای مجازی منتشر شد و واکنش های زیادی هم داشت. در این نوشتار کوچک نسبت فوتبال و شادی های جمعی را مرور می کنیم.
گاه یک نتیجه ی فوتبالی می تواند اندازه ساعت ها تئوری سازی و نظریه پردازی چسب جمعی ایجاد کند. مصداق ماندگاراش بازی ایران و استرالیا است. دیداری که مردم را بدون دعوت به خیابان ها کشاند و ساعت ها هم در خیابان ها حفظ کرد. روز و شبی که همه عملا کنارهم بودند. سطح تحمل به بالاترین حدش رسیده بود و از هر گوشه ی خیابان و محله می شد، قابی ماندگار ثبت کرد. پتانسیل بی نظیر فوتبال در حقیقت در چنین موقعیت هایی بروز پیدا می کند. به راستی با کدام تاکتیک و استراتژی می شود چنین همدلی ایجاد کرد؟ آیا این امکان کمی است؟
 
یک هفته 7 چهره؛ خواستگار بهاره افشاری و بازگشت شادمهر عقیلی
فوتبال در سال ۷۶ دچار رنسانس شد و پس از آن حتی نقل و انتقالات تیم های رنگی هم توده ها را به دنبال خودش کشاند. باز هم مصداق می خواهید همین سروش رفیعی. بیش از یک ماه بی شمار صفحات مجازی با اشتراک گذاری عکس ها و خبرهایی از رفیعی لایک می گرفتند و به نوعی آمدن و نیامدن رفیعی بالاتر از خبرهای مرتبط با برجام و یا هر کنش موثر سیاسی دیگری قرار داشت.
سیل جمعیت به شدت مشتاق فعل وانفعالات فوتبالی است مصداق دیگرش نود و تعداد پیامک هایش است و باز هم مثال می خواهید پر فروش ترین روزنامه های ایرانی که ورزشی ها هستند. ورزشی هایی که عمدتا فوتبالی اند و باز هم بیشتر مختص به پرسپولیس و استقلال. این ها همه یعنی این که خوب یا بد فوتبال قدرت نفوذ بی نظیری در جامعه دارد پس نفی نشود بهتر است،البته کنترل و هدایت قطعا. اما نفی کردن کردن فوتبال و خصوصا شادی حاصل از آن، نوعی تلف کردن سرمایه اجتماعی است.
شادی سروش رفیعی در پایان بازی پرسپولیس با سایپا تنها شادی یک بازیکن نیست، شادی جمعی است که درست و غلط یک ماهی معطل این انتقال بوده اند. در نگاه اول و در واقع این میل مبتذل است اما اگر حقیقت ندارد، لااقل واقعیت دارد و واقعیت را نمی شود و نباید انکار کرد. از واقعیت می شود به بهترین شکل بهره برداری کرد. اصلا و ابدا هم نیرنگی در نیست. این ها تاکتیک هایی است برای تبادل دو سر برد میان نهادهای کنترل کننده و جمعیت. مگر انگلستان از کنارهم گذاشتن بازیکنان و تماشاچیانش ضرر کرده؟ غیر این است که شکوه آخر هفته های جزیره را به واسطه سیل مشتاقان فوتبال دوستش هیچ جای دنیا ندارد؟ از بندر لیورپول تا منچستر، آخر هفته ها کلی جماعت سرخوش دارد که می روند انرژی می گیردند و انرژی می دهند. اعتماد سازی شادی می آورد و شادی متقابلا اعتماد ساز است. استادیوم های فوتبال ایرانی فاقد این عناصر است. حیف است این همه اشتیاق تلف شود.

 

مجله مراحم

 

کریم انصاری فر یا (لژیونر هفته)

پیوستن کریم انصاری فر به المپیاکوس یونان بزرگ ترین خبر فوتبالی این چند وقت اخیر بود. به هر حال طی سالیان اخیر نتوانسته ایم برای باشگاه های اروپایی اعتماد سازی کنیم و آن ها ترجیح داده اند از میان گزینه های کم هزینه آفریقایی و امریکایی لاتین و آسیایی هایی چون ما، روی دوتای اول را سرمایه گذاری کنند. لژیونر های ایرانی عموما در تیم ها و لیگ های درجه دو فعالیت می کنند و ما حتی در قیاس با ژاپن و کره جنوبی که روزگاری پایین تر از ما قرار داشتند، دست پایین را داریم.
اما المپیاکوس درجه یک است و کریم انصاری فر می تواند دوباره ایران را به سطح اول اروپا برساند. مسیر فوتبالی انصاری فرد مسیر جالب و روشنی است، او با اتفاقاتی که در پرسپولیس و تراکتور برایش افتاد، قاعدتا باید در بایگانی فوتبال ایرانی دفن می شد، اما «اصالت» رفتار نجاتش داد. خطر کرد و با انتخاب هایش نشان داد گاه ولع موفقیت با انتخاب های درست می تواند به جاهای خوبی ختم شود.
 
یک هفته 7 چهره؛ خواستگار بهاره افشاری و بازگشت شادمهر عقیلی
«اصالت» رفتار انصاری فر به یاد آورنده رفتار ورزشی وحید هاشمیان است. معدود فوتبالیست هایی که از منافع زود گذر گذشتند و همیشه دورتر را دیدند. انصاری فر اگر در ایران می ماند، از لحاظ محبوبیت و شهرت و حتی مسائل مالی احتمالا در فضای بهتری بود، اما او از یک خیر زود گذر به نفع یک خیر بلند مدت ماندگار چشم پوشی کرد.
«اصالت» یعنی این که موفقیت برای او در شهرت سریع السیر و تیتر بودن های زود گذر خلاصه نشد. او به یونان رفت، جایی ناشناخته برای فوتبالیست های ایرانی قبل از او گمان کنم، فقط منصوریان و نکیسا در آن جا توپ زدند به یک تیم معمولی رفت اما هفته ها موفقیت و طی مسیر حرفه ای هم تیم ملی را به او برگرداند و هم المپیاکوس را خواهش کرد.
مسیر شناخت آدم ها را از انتخاب هایشان می شد فهمید برخی ها دائما چپ و راست می روند و ویترین ناتوانی ها و سردرگمی های یک شخصینت نابالغ اند. خودشان را هدر می دهند و دیگران را هم آزار.
مصداق نزدیک اش رامین رضائیان که نفهمیدیم چطور به ترکیه رفت و چرا برگشت و عوالمش قابل درک نیست. مثال نزدیک ترش منصوریان که زود رسید و زودتر هم خواهد افتاد. دوری این ها همه از اصالت رفتاری است که ندارند و دیگرانی مثل: وحید هاشمیان و یا کریم انصاری فرد دارند، شاهزادگان عکس و فضای مجازی نمی توانند تمرکز کافی برای یک روند موفقیت آمیز داشته باشند و تمرکز فعلِ اصیل هاست.

 

مجله مراحم

 

عباس صحرایی یا (دیوانه وار هفته)

قاتل سریالی اراک، طی هفته گذشته اخبار را تحت تاثیر خودش قرار داده بود. نمونه تمام و کمالی از یک جنونِ غافلگیر کننده که انگار از دنیای فیلم ها و سریال ها پا به دنیای واقعی گذاشته بود. او درابتدا خانواده یک پلیس را به رگبار بست. به دلیل آن چه که خودش پاسخ رد دختر آن خانواده به ازدواجش قلمداد کرده و بعدتر خانواده فردی را به رگبار بست که یک سال پیش یکی از آن ها را کشته بوده و حالا منتظر قصاص اش بودند.
جامعه ما در شرایط دشواری است. گسست ساختار سنتی خانواده ها و نداشتن بدیلی برای خانواده هایی که قوام گذشته را ندارند، در کنار تحولات اجتماعی – سیاسی که در مجموع منجر به افزایش فشار به نهاد خانواده شده و در کل خانواده را فقیرتر کرده (در تمامی ابعاد نه صرفا مالی) همه و همه باعث شده که جایگاه شیووخیت و کدخدا منشی هم از دست برود و وقتی بوروکراسی هم پیچیده و سردرگم باشد، افراد میل بیشتری به حل تنازعات از طریق رویا رویی های شخصی می روند و بستر این گونه جنایت ها بیشتر می شود. این بعد بازدارنده کار است در مرحله ای که می شود پیشگیری کرد.
 
یک هفته 7 چهره؛ خواستگار بهاره افشاری و بازگشت شادمهر عقیلی
 
به نظر انرژی گذاری رو مباحث بازدارنده تنها راهی است که می تواند وقوع جنایاتی این چنین را کم کند. انسان سازی نه در ابعاد ایدئولوگ و شعاری آن بلکه کاربردی و ملموس وظیفه ای است که بیشتر از هر چیز نیاز به سازمان هایی قدرتمند و ساختارمند دارند. آموزش و پرورش سرحال و رسانه های تاثیر گذار انسان ساز ترین نهادهای یک جامعه هستند که می توانند با نزدیکی و لمس افراد جامعه تنش را کاهش دهند. مضاف بر این ها وجود مراکز روانشناسی کارا و موثر و بیمه های حمایتی در جهت پاکسازی روان افراد می تواند اثرساز باشد و گره ها را نه که محو اما کمتر کند.
نباید از یاد ببریم که افراد در حصار خانواده و نهادهای دیگر رشد و پر ورش پیدا می کنند و این معادلات چند وجهی راه حل های یک شبه و یک ساله و یک دولته ندارد. اصلا القای نگاه بلند مدت به تمام افراد جامعه و تمرین شکیبایی و مسئولیت پذیری و رفع نگاهی که هنوز دنبال پادرمیانی است گرچه که ظاهرا فضا را از انعطاف می اندازد اما ما را با سرعت بیشتری به پذیرش قانون و مدرنیته ای واقعی و نه نمایشی سوق می دهد.

سرمایه گذاری روی مباحث بازدارنده کم هزینه تر از ورود به مباحث دشوار حقوقی بعد از واقعه نظیر: قصاص است. مباحثی که تبدیل به کلاف سر درگم می شود سرشار از ملاحظات است و نهایتا هم به نتیجه روشنی نمی رسد. مثل همین یادداشت کوچک که در ابتدا به جنبه ی دیگری از این واقعه پرداخته بود و به دلایلی با زاویه نگاه دیگری نوشته شد!

مجله مراحم

 

رکن الدین خسروی یا (هنرمند هفته)

کارگردان و پیشکسوت تئاترغربت درگذشت. تیتر تکراری و مرگ که تکراری است و همیشه تازه، مرگ که بنا به روایات مذهبی ما مسلمانان و حتی ادیان ابراهیمی تذکری است و یادآوری که قرار است تکانی ایجاد کند، ما را در مواجه با خود ما مورد پرسش قرار بدهد! مرگ خسروی از پایه گذاران و از نسل اول تئاتر جدی ایران چه چیزهایی باید یادمان بیاورد؟ او و امثال او که از صفر هنر نمایش شروع کرده اند و پایه ریز ساختمانی شدند که حداقل این روزها رونق مالی دارد و شبی ۷۰ اجرا در همین تهران به خوبی خوشی برگزار می کنند.
خسروی امثال مشایخی را روی صحنه آورد. هنر بازیگری اکبر زنجانپور را شکوفا کرد و یکی مثل: رویا تیموریان را در بازیگری بارور کرد. او هم نسل هایش متن هایی را روی صحنه آوردند، که همین امروز موجب مباهات است و هنر مملکت از آن تغذیه می کند. یعنی این که آن ها معمار فرهنگ بوده اند نه مصرف کننده های خوش ژست و اطوار. حالا امروز هر چقدر هم که پیام تسلیت بفرستند آیا جبران بیست سال دوری او از وطن می شود؟
 
یک هفته 7 چهره؛ خواستگار بهاره افشاری و بازگشت شادمهر عقیلی
مرگ مگر تکانه ای نیست؟ پس چرا همین امروز نمی توانیم با وسعت نظر دیگران دور افتاده را در همین خاک جمع کنیم؟ آیا این تنگ نظری ها خسارت اش کم از زلزله و سیل و… است؟ اصلا اگر فرهنگ و هنر یک مردم و یک مملکت از خوب هایش تهی باشد چه کسی و با چه توانی فکر بسازد؟ مگر فکرها فردا را نمی سازند؟ مگر فردا استعاره ای از امید نیست؟ چگونه امیدوار باشیم وقتی مرگ یادمان می آورد که خیلی از خوب هایمان را با قفل تنگ نظری خانه نشین کرده ایم.

 

مجله مراحم

 

بهاره افشاری یا (او یک فرشته بود! هفته)

ظاهرا خانم بهاره افشاری خواستگاری اینستاگرامی داشته که پس از پاسخ رد ایشان تهدید به اسید پاشی کرده و با شکایت خانم افشاری و تلاش پلیس فتا ظرف ۴۸ ساعت به دام افتاده و قضیه ختم به خیر شده. پلیس فتا یک زامبی مجازی را به دام انداخته، افتخارش برای پلیس های زحمتکشی که داریم و نفع اش هم برای همه ما و خصوصا خانم افشاری که می تواند با تکیه بر چنین امنیتی کار کند و حتی در کمال ناباوری مشهور هم باشد!
 
یک هفته 7 چهره؛ خواستگار بهاره افشاری و بازگشت شادمهر عقیلی
 
همه ی این فرایند قابل درک است و در این میان کمی مصاحبه ی خانم بازیگر عجیب است این که به برخی رسانه ای تاخته و توصیه به خوردن قرص آرامبخش کرده! واقعا چه نیازی به این مصاحبه بود؟ تا جایی که مشاهده کرده ایم اصولا ژست عصبانیت بیشتر مناسب عکس های پروفایل نوجوانان امروزی است که صورتی مچاله و کلافه نمایش می دهند و بعد گمان می کنیم نکند القای این حس به واسطه شهرت و به مدد رسانه ها یک شکلی از کاراکتر سازی است . به هر حال افراد در جایگاه های مختلف سعی می کنند خاص جلوه کنند، گاهی با تلاش و کارنامه ی پر بار و ماندگار و گاهی با اقدامات زود بازده و سطح پایین و دم دستی.
در هر صورت فراموش نکنیم که خاص بودگی فقط تا اندازه ای ساختنی است و بخش قابل توجهی از آن ذاتی است و با هیچ مصاحبه و اطواری ایجاد نمی شود و اصلا هر تلاش برای خاص بودن اتفاقا خبر از یک وجود خام می دهد. فرقی نمی کند حامد بهداد باشی و روی میز بیایی و یا خواننده ی چارتار باشی و واژه ها را بجوی و بدعت گذاری کنی. همه ی این ها تلاش برای خاص جلوه کردن است و هرگونه تلاشی در این ژانر اعترافی صادقانه است. پیروان این مسلک در موقعیت خودشان را افشا می کنند، آن ها در نوجوانی مانده اند، تا حدی که یک نوجوان را درک می کنید، بفهمیدشان!

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: