چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است…

شعر,عاشق

 

هی نگو حوصله کن ؛ فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

گوسفندان به خدا توبه ی او مردود است

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا کردنمان آلودست

گردن از چوبه ی اعدام تو را می خواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که  زود است

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: