چگونه به آرامش برسیم؟

 داستان برای آرامش

مطالب زیبا و آموزنده

 داستان برای آرامش

چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند ،
نزد یک استاد رفتند و از او پرسیدند:

استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر ما خیلی ارام و خشنود به نظر میرسی، لطفا به ما بگو که راز خشنودی شما چیست؟

استاد گفت: بسیار ساده !

من زمانی که دراز میکشم ، دراز میکشم.
زمانی که راه میروم ، راه میروم.
زمانی که غذا میخورم ، غذا میخورم.

ان چند نفر عصبانی شدند و فکر کردند که استاد آنها را جدی نگرفته است. به او گفتند که تمام این کارها را ما هم انجام میدهیم, پس چرا خشنود نیستیم و آرامش نداریم؟
استاد به آنها گفت:

زیرا زمانی که شما دراز میکشید به این فکر میکنید که باید بلند شوید ،
زمانی که بلند شدید به این فکر میکنید که باید کجا بروید ،
زمانی که دارید میروید به این فکر میکنید که چه غذایی بخورید.

فکر شما همیشه در جای دیگر است و نه در آنجایی که شما هستید !

شما وقتی یک روز تعطیل به تفریح میروید همش به فکر کار بعد از تعطیلات هستید

وقتی که میخواهید بخوابید نگران صبح شدن هستید

وقتی غذا میخورید به فکر غذای وعده بعد هستید

زمان حال ، تقاطع گذشته و آینده است و شما در این تقاطع نیستید بلکه در گذشته و یا آینده هستید
به این علت است که از لحظه هاتان ، لذت واقعی نمیبرید
زیرا
همیشه در جای دیگر سیر میکنید و حس میکنید زندگی نکرده اید و یا نمی کنید.

 

loading...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: