کاریکلماتور های زیبا

کاریکلماتور

بعضی‎ها خیاط نیستند؛ اما خوب وصله‎هایی به آدم می‎چسبانند.

اگر حرف مُفت را می خریدند , خیلی ها میلیاردر بودند.

بعضی‌ها عددی نیستند؛ ما آن‌ها را به توان رسانده‌ایم.

قلمی که مغز ندارد حتما آبرویت را خواهد بُرد.

وقتی کلاهتان پس معرکه باشد، تازه اول معرکه‌اید.

کاریکلماتور های بیشتر در ادامه مطلب

حتی موهایم هم می‌دانند که پایان شب سیه سپید است.

آن‌قدر در خودم فرورفتم که سر از قوزک پایم درآوردم.

عده‎ای قانون را «پیاده» می‎کنند که خود «سوار» شوند.

برای این که «آینده»اش را خوب کنند «حال»ش را گرفتند.

آدم‎های لاغر با «رژیم» مخالفند.

زیباترین لب دنیا، لب دریاست.

بی‌صداترین تار را عنکبوت می‌نوازد.

هیچ‌کس گرسنه نیست، همه روزی چند وعده گول می‌خورند.

نقاش لال، فریاد می‌کشید.

بعضی‌ها در ترافیک انقلابند و بعضی‌ها در مسیر آزادی.

خیلی از معتادها تابلو هستند اما ارزش هنری ندارند.

قصاب‌ها آزادانه‌تر از روزنامه‌نگارها قلم می‌زنند.

ساعت لاشه‌ی زمان است که بر روی مچ سنگینی می‌کند.

خیلی چیزها را زیر پا گذاشت؛ اما باز هم، هم قد سیاستمداران نشد.

همه چیز بر وفق مراد است و بعضی‌ها سوار بر خر مراد.

بعضی‌ها خیاط نیستند؛ اما خوب وصله‌هایی به آدم می‌چسبانند.

چون وقتمون خیلی کم بود، همه چیز بین ما زود تمام شد.

من با رویا زندگی می‌کنم و رویا با دیگری.

به‌جز سیاستمدران، بنی‌آدم اعضای یک پیکرند.

باران خجالتي از ناودان پايين مي آيد.

در اوقات تنهايي به مهماني رويا مي روم.

شايد فکاهي ، همان فکر کاهي باشد.

موش توي سوراخ نمي رفت، گربه گفت آخ جون.

قفل دلي که هرز باشد حتماً با هر کليدي باز مي شود.

در تمام دنيا يک چيز هست که فقط براي تو مي تپد و آن قلب توست.

خودتان را عوض کنيد تا سرنوشتتان عوض شود.

هیچکس گرسنه نیست , همه روزی چند وعده گول می خورند.

امید بخشیدن بی هدف به مردم مثل آب دادن به گل های کاغذی است.

برای آب خنک خوردن احتیاجی به زندان رفتن نیست , کافیست در یخچال را باز کنید.

وقتی کاسه سرم داغ می شود , افکارم را فوت می کنم.

برای آنکه «آینده»اش را خراب کنند «حال»ش را گرفتند.

بعضی ها با نردبان قدرت از دیوار حاشا بالا می روند.

«کلیه» نوشته هایم سنگ ساز شده است.

آن هایی که پول ندارند مجبورند حرف مُفت گوش کنند.

اگر زندان نبود از دست این آزادی به کجا پناه می بردیم.

کبوتر آزادی از آسمان هفتم تقاضای پناهندگی کرد.

بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.

بگذارید حقتان را بخورند , مرگ حق است.

بهترین راه برای حفظ آثار باستانی , همچنان در زیر خاک بودن آن ها است.

دهانم را بسته نگاه داشتم تا حرف در دهانم نگذارند.

اکثر آدم های لاغر با رژیم مخالفند.

بی صداترین تار را عنکبوت می نوازد.

هر موقع او را می بینم کمی مکث می کنم , مثل ویرگول.

حقوق بشر ساعتی است که هر دولتی با وقت محلی خودش آن را تنظیم می کند.

بدون عینک تمام سازها را «تار» می بینم.

بعضي ها براي سربلندي ديگران تا کمر خم مي شوند.

براي اين که بند دلش پاره نشود سعي کرد به کسي دل نبندد.

دلت بزرگ باشد، بزرگ کردن شکم که کاري ندارد.

بيشتر ما در قيد حياتيم و در بند زندگي.

فقط اداره برق مي تونه همه چيز رو براتون روشن کنه.

پول گاهي دست را باز مي کند و گاهي دهان را بسته

با آن که چيني بلد نبود ولي دست از سخن چيني بر نداشت.

وقتي نيامدي، نگاهم دست خالي برگشت.

شايد نتوانستن همان نخواستن باشد.

بعضي ها هر چه بالاتر مي روند کوچک تر مي شوند.

خبري که شنيد آن قدر داغ بود که گوشش تاول زد.

با «دل درد»شديد، شروع به «درد دل» کرد.

مقداري تنهايي خريد تا با آن شلوغي هاي افکارش را ترميم کند.

وقتي در روياهايم غرق شدم هيچ غريق نجاتي به کمکم نيامد.

چون در فضاي باز درس مي خواند، به او مي گفتند بي کلاس.

ويزاي مسافرت به دل ها مهرباني است.

خطوط دلت را زياد اشغال نکن، شايد خوشبختي پشت خط باشد.

چشم مداد رنگي که به مداد ترش افتاد , رنگش پريد.

خروپف يعني پرحرفي در خواب.

در ميليون ها سلول تنم، فقط يک زنداني وجود دارد.

زمستان سر خيلي‎ها را کلاه گذاشت.

براي آنکه «آينده»اش را خراب کنند «حال»اش را گرفتند.

شايد با «ارز»معذرت، مشکل تورم حل شود!

بهترين راه براي حفظ آثار باستاني همچنان در زير خاک بودن آن است.

با ديدن قبض آب، برق از سرش پريد.

رادیو تنها داروی رفع گرمازدگی است که از راه گوش مصرف می‎شود.

بعضی ها با طنز شیرین نان می‎خورند و بعضی‎ها با نان شیرین طنز می‎گویند.

همه دوست دارند به پيروزي برسند، حتي استقلال.

شهرداري فقط راه پولدار شدنش را آسفالت مي‎کند.

شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد.

نژادپرستان، سياه فکر مي‎کنند.

معلمي شغلي با کلاس است.

خيلي زمين خوردم ولي زمين خوار نشدم.

انسان هاي خام بعد از چند بار سوختن به مرز پختگي مي رسند.

وقتي خيالم تخت شد، افکارم روي آن يله داد.

تمام کلاه هايش را سر مردم گذاشت و در آخر سر خودش بي کلاه ماند.

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: