گاهی آدم خودش را برای همیشه جا می گذارد

آدم یک وقت هایی ،خودش را برای همیشه جا می گذارد!
  روی پله های محل کاری که  اخراج شده،
نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه ،
رو به روی ویترین مغازه ای توی خیابان،
کوچکترین کلاس دانشکده،
خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده !
کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را در آن بزرگ شده،
  پنجره ی خانه ای که اولین عشقش را مال خودش کرده،
 و بعد از آن هر وقت که از آنجا می گذرد ، با دیدن ِ خود خسته اش ، دهانش تلخ می شود ،وبغض! از گلویش بالا می آید.
آدم،یک وقت هایی ! یک جاهایی ، خودش را جا می گذارد .
وقتی چای که مرغوب نباشد چیزی به آن اضافه می کنم:
چوب دارچینی، هِلی، نباتی، شده چند پَر بهار نارنج،
چیزی که آن مزه و بو را تبدیل به عطر ِخوش و طعم ِخوب کند.”
زندگی هم گاهی می شود مثل همین چای
باید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی،
یک چیزی که امید بدهد به دلت
انگیزه شود،
بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی ات،
بعد ماشین تخت گاز می رود تا آنجایی که باید برود… .

 

گاهی آدم خودش را برای همیشه جا می گذارد

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: