گفت: لباسام کثیفه نمیخوام کثیف بشید

 

گفت: لباسام کثیفه نمیخوام کثیف بشید

ایستاده بود گوشه مترو,
 صندلی خالی شد ننشست
گفتم : پدرجان صندلی خالیه بیا بشین گفت : لباسام کثیفه نمیخوام کثیف بشید.
 شبیه کارگرهای ساختمانی بود.
پیرزنی که کمی دورتر نشسته بود .،
گفت:  آقا بیا بشین باز خداروشکر شما لباسات کثیفه…
 بیشتر ماها ذاتمون کثیفه زیر لباس قایمش میکنیم.

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: