یه عالمه حرف قشنگ (سری ۱)

 

عکس نوشته عاشقانه

 

 

مَـــن سَــرم را بـالا میگیـــرمــ !

چــــونــ بـــازی را بِــه کســی بـاختـــم کِــــه بـــا خیـــانـت بـُـــرده بــــود…

آدم ها را از آنچه در مورد ” دیگران ” می گویند بهتر میتوان شناخت تا از آنچه در مورد ” خود ” می گویند

مــَـن بـی تــو

شعـــر خــواهــم نــوشتـــ

تـــو بــی مـَـن

چــِـه خــواهــی كــــرد؟

اصـــلا”

يــــادت هَستــ

كــِــه نيستــَـمــ …؟

“تو ” که کنار خودت نیستی نمیدانی کنارت بودن چه دنیایی دارد!

 
اگر کارگردان بودم
صدای نفس هایت
موسیقی متن تمام فیلم هایم بود…

در سکوت پر از فریادم میگریم، میگویم با همین قلبم به وسعت تمام خوبی ها و نگاه های گرم و همیشه عاشقت دوستت دارم آنقدری که بی نهایت دوستت دارم

خدايا
 
من را كه آفريدي گارانتي هم داشتم؟؟؟
 
*دلم ديگر كار نميكند…

 

 
آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .

 

خدایا من حواسم به همه هست به جز تو
پس تو هم حق داری، حواست به همه باشه به جز من . . .
 
خدایا
از تجربه تنهائیت برایم بگو
این روزها سر تا پا گوشم…
اونایی که شما رو به وعده های پوچ “استند بای” نگه میدارند، و میرند…
هرگز بر نمی گردند،تا با تلنگری شما رو از تنهایی در بیاورند…
“گفتم که همیشه روشن باشید”
چقدر خوشحــال بود شیطـان وقتی سیب را چیدم …
گمان می کرد فریب داده استــ مرا
نمی دانستــ تو پرسیده بودی :
مرا بیشتر دوستــ داری یا ماندن در بهشـت را
 
مـــــــــــــی توانم بــــــــپرسم چــــــــه عطری می زنــــــــــــی؟
بـــــــــوی خوشــــــبختی می دهـــــــــی انگار …
 
 
بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
“برداشــــت”

کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!

تو آمدیو خواستی بشی سنگ صبورم اما تو سنگیو من هنوزم صبورم

هوایت چه دست سنگینی دارد
 
این را
 
وقتی به سرم زد ،
 
فهمیدم!!!!
 
 
هه !
مرا چه به فلسفه ؟؟؟
من هنوز در منطق چشمانت مانده ام !
 
امشب کم توقع شده ام !

آرزویم کوچک است و کم حرف ، هیچ نمیخواهم جز ‏”‏تـو‏”

من تا همیشه می توانم تو را از میان تمام مردم دنیا تشخیص دهم !
به شرط آنکه چشمانت را نبندی !
 
کاش میدانستی که جهانم بی تو الف ندارد !!!
 
آخرش هم نفهمیدم ، اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من ؟
این روزها برای تنها شدن،
کافیست صــــــــــــــــادق باشی
 
آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم !
و فهمیدم …
تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه
درکش کنم
 
از این آمد و رفت های مکرر دلم گرفته !
یا نیا ، یا نرو !
 
 
آهای
 
 چقدر قشنگ منو تو را صرف کرده اند
 
تو دل شکسته ای
 
و
 
من دلشکسته ام
 
 
چیزی نماده که دیگر حیوانت برای کوچک شمردن هم به یکدیگر بگویند انسان

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من مستم یا که سازت ساز نیست
 
ساقیا امشب مخالف مینوازد تار تو
 
یا که من مستو خرابم یا که تارت تار نیست . /مجله مراحم
 
 
می دانم تا پلک به هم بزنم
می آیی ؛ با انار و آینه دردست هایت !!
 
به قول ِ فروغ :

” من خواب دیده ام ”

صدا بزن مرا، مهم نیست به چه نامى…
فقط “میم” مالکیت را آخرش بگذار…
میخواهم باور کنم…مال تو هستم
 
دست هایـمان را بـهم قفـل کنیم
فقط یـادت باشد
کلیـد را جایـی بـگذاری

که یـاد هیـچ کدامـمان نـماند…

زندگی کوتاه نيست
مشکل اينجاست که
ما زندگی را دير شروع ميکنيم
 
یعضی ها مث عکسن
زيادی كه بزرگشون كنی
 كيفيتشون مياد پايين

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیبینم / سرم قربان آن دشمن که بوئی از وفا دارد . . .

قبل از اینکه به کسی بگی : ” دوستت دارم …”

خوب فکراتو بکن…

چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی…

که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه…

کاش میدونستی مهم تر از دلم اعتمادم بود که شکستی . . .

گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتر است

داشتن ِ بعضی ها تنهاترت می کند . . .

غمگینم ، مثل پیرزنی که آخرین سرباز برگشته از جنگ ، پسرش نیست . . .

تو نیامده بودی که جای خالیت را پر کنی

آمده بودی ببینی من با جای خالیت چه می کنم  . . .

همه گويند كه : تو عاشق اويي

گر چه دانم همه كس عاشق اويند

ليك مي ترسم ، يارب

نكند راست بگويند ؟

 

بگو کجا پنهان شده ای

که در قهوه ای سرکشیده ام هم

فالگیر پیدایت نمیکند . . .

یک استکان چای داغ مهمان منی

کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی ات

نوش جان!

چای وفاداری من همیشه تازه دم است…

باران می بارد، بدون چتر زیر باران قدم می زنم

در زیر باران اشک می ریزم

تا تو نبینی

اشک هایی را که در پس غرورم سالها نریخته ام.

مي خواهم بنويسم

نمي توانم ؛

يک کلمه به ذهنم مي رسد

” تــــ ــــو “

تمام شد اين هم نوشته ي امروز

دلگرم کدامین امیدم

که در انتظار باز گشت تــــوام؟

رفتی که با بهار باز آیی . . .

ولی افســوس !

خـــــزان آمد و . . .

رفـــت و . .

تو نیــــامدی

هَـــر روز بـَــر روی دِلـــمــ مــی نــویســمــ

” عـــاشقــی تـــا اطــلاع ثـــانــوی ممنـــــوع “

بــِـه رویـــای بـــا تـــو بـــودن کِـــه مــی رســـمــ

دیگــــر بـــار

دِلــــَمــ مــي لـــَـرزَد

تـــو ، چـه می فهمی

حــال و روز کسی را که

دیگر هــــیـــــچ نگاهی

دلــش را نمی لرزانـد …!

بگذار گریه کنم برای عاطفه هایی که به ظاهر هست ؛؛ ولی به واقع نیست و…..

دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات دارد اما ؛؛انسان پا برهنه و عریان میدود

بگذار گریه کنم؛ برای انسانی که کوره راه های مریخ را شناخته است

اما هنوز!….

کوچه های دلش را نمی شناسد؛ چه تلخ!!

بگذار گریه کنم ؛؛ دلم گرفته؛ همین

از تـــشــییـــع جـــنـــازه مـــی آیـــم

دلـــــــم را

بـــا تــمـــام آرزوهـــایـــش

زنـــده بــــه گــــور کــــردم …

.

.

مجله مراحم

مرده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی سازد کسی,سوختم,خاکسترم

را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد…

انتقام

مي گيرم از چشم هايت

براي تمام لحظه هايي كه

بهانۀ اشكهايم ؛

تــــــو بودي !

کاش هر روز من تکرار دوباره با تو بودن بود.

همه ی بغض من تقدیم غرورت باد..

غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد…!!

ترکت کردم  و تنهایت گذاشتم….

تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی برای….

صادقانه دروغ گفتن

خالصانه خیانت کردن

و عاشقانه بی وفایی کردن….

و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن…!!!!

و چه حس پوچی بود این که میپنداشتم… لایق اعتمادی….

پذیرفتن بیماری شروع فرایند بهبودیست اما قطار بهبودی برای ادامه حرکت نیاز به سوخت گیری روزانه دارد بیل ویلسون

ﺧﺪﺍ ﺩﻟﻢ ﺯﻧﮓ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻼﺱ ﺭﻗﺼﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﺯ ﺩﻧﯿﺎ /مجله مراحم

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی

برای خاموشی شب های انتظارم فقط یک “فوت” کافیست خاموشم کن ، خسته ام …

می خواهم به حرف هایت گوش دهم عزیز چشم هایت نمی گذارند

آدم ها را از آنچه درباره دیگران می گویند بهتر میتوان شناخت تا از آنچه درباره خود می گویند

خوبی را آرزو می کنم برای آنهایی که یاد نگرفتند بد باشند!

مدت هاست تنهایم اما دلتنگ اغوشی نیستم خسته ام ولی به تکیه گاهی نمی اندیشم چشم هایم تر هستند و قرمز ولی رازی ندارم چون مدت هاست دیگر کسی را خیلی دوست ندارم

عشق آدامس نیست که بوى دهنت رو عوض کنه عشق همون سیر و پیازه که موقع خوردنش میگى گور باباى بقیه

ای کاش این تن خاکی در واپسین لحظه ی بدرود در آخرین وداع ، بوی شهید داشت!

کوچه های بن بست همان خیابانهای غمگینی هستند که از رسیدن به تو مایوس شده اند

ازکسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس و هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند و روزی آن را با تو تسویه میکنند!

مردنَم را آرزوست اگر آرامگاه ابَدی آغوش تو باشد

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

کوه نیستی، اما صدایت که می زنم شعر و شور و عشق به من باز می گردد

باغبانی پیرم، که به غیر از گل ها از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است، آدم خوب کم است عده ای بی خبرند، عده ای کور و کرند، اندکی هم پکرند و میان رفقا، عده ای همچو شما تاج سرند

وقتی کنارمی جایی برای هیچ شتابی نیست مقصد همین حضور من و توست

چه نقاش ماهری است فکر و خیال وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند

خواستی دیگر نباشی؟ آفرین چه با اراده ! لعنت به تو که از درس هایت فقط تصمیم کبری را آموختی

این آرامش… ظاهرم گمراهت نکند در درون خانه به دوشم

تنهایى حق کسانى است که خیانت میکنند ولى سهم کسانى میشود که وفادارند

ﻓﻘﻂ ﺑﺎش همین ﻭ ﻣﻦ ﺣﺲ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ها میکشم !

آدم ها به اندازه ی ناگفته هایشان از هم دور می شوند نه به اندازه ی قدم هایشان

دوستانمان وساطت کردند گفتم بخشیدمش اما نگفتم به کسی دیگر

آرام آرام خواهید مرد اگر سفر نکنید اگر کتاب نخوانید اگر به صدای زندگی گوش ندهید اگر آنچه انجام می دهید ارزیابی نکنید

چقدرسخته وقتی همه سراغ کسی رو ازت میگیرن که فقط تو میدونی که دیگه نیست سخت ترش وقتیه که مجبوری لبخند بزنی و بگی : خوبه!

وقتی اورجینال به دنیا اومدی حیفِ کپی از دنیا بری خودت باش

مستی را بهانه کردم و گیستم شب و روز با غمت زیستم غمت میداند که من کیستم مستی را بهانه کردم و گریستم تا کس نداند که گرفتار کیستم

دردهایت را دور نچین که دیوارشوند زیر پایت بچین که پله شوند نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروز ، فردا هم هست

ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﺪ، ای ﺩﻟم ﺳﻨﮓ شو، ای  “ﺑﯿﺮﺣﻤﯽ” ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ ، ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ! ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ؟

چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی برای نشستن کنار تو

چقدر لباس سیاه به تو می آید ! اگر می دانستم ، زودتر می مردم

وقتی در زندگی تان اتفاقاتی بد می افتد کتاب را نبندید ورق بزنید و فصلی تازه را شروع کنید

بسلامتى خودت که واسه رفتنش گریه کردى اون رفت واسه رفیقاش تعریف کرد خندید

 
حالـــم خـراب اسـت
.
روحم می خواهد برود و گوشه ای بنشیند
.
و پشتش را به دنیا بکند و با صدای بلند بگوید
.
هــــــی…  مــن دیــگــر بازی نـمـیـکـنـم
 

دلگیرم… سرمای دوری ات خانه ام را سیاه کرده است

و دودکش ها نفس شان از جای گرم بلند می شود…!!

این روزها گویی انسان ها با دست یگدیگر پیر میشوند تا به پای یکدیگر

از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است.. آرام فاتحه ای بخوان شاید خدا گذشته ام را بیامرزد…!!

آنهایی که ما را از دوستی با جنس مخالف ، با آتش جهنم می هراسانند ، نمازشان را به امید همخوابی با حوریان بهشت

می خوانند.


عده ای را خـــر می کنند تا کاری رو انجام دهند و عده ای رو شـــــیر..!! مواظب باشید “حــــیوان صفت” نشوید …!! بازنــده ، بازنــده ست …چه درنـــده چه چـرنـــده

سیــــــــــر شدم …

بس که سرد و گرم روزگار را چشیدم !

 
از تصادف جان سالم بدر برده بود
و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است
و خدا همچنان لبخند می زد . . .

 

 

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست

جزئیات چشمان تو …. کلیات زندگی من است…

 

 

.

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: