چهره های جنجالی هفته

مردم دوست داشتنی آذربایجان یا (کاذب، هفته)

آذربایجانی ها حق بزرگی بر گردن ایران زمین دارند به مانند تمام اقوام ایرانی، اتفاقی که برای فیتیله افتاد بلوایی در رسانه راه انداخت که فراتر از حد تصور بود، روزگار غریبیست؛ روزگار «کاذب» ها، احساسات کاذب، عشق های کاذب، صمیمیت های کاذب، مشاغل کاذب، رفاقت های کاذب، سواد های کاذب، ارتباطات کاذب، حرف های کاذب و….موج های خبری کاذب.

http://www.mizanonline.ir/files/fa/news/1394/8/19/197086_895.jpg

البته که تعصب و پافشاری بر احساسات قومی قابل ستایش است و نشان از اصالت دارد، اما این که تا چقدر کنش های ما اصیل است داستان دیگری است. ما مدت هاست با احساساتی که البته پاک است در دام پروپاگاندای پرفشار رسانه ها قرار می گیریم. رسانه همین گوشی هایی است که داعیه سواد را به تمام ما ضمیمه کرده، ما روی موج ها می افتیم و امواج را تقویت می کنیم، یک روز عده ای تصمیم به فشل کردن دولت می گیرند ما به کمپین تحریم خودرو می پیوندیم، روز دیگر عده ای دیگر تصمیم می گیرند دولت را نجات دهند و با تبلیغات پرسر و صدا کمپین را زمین می زنند، روزی جنگ بین دو کمدین خندوانه است و ما سرباز رسانه ها می شویم.

یک هفته هفت چهره؛ از فیتیله‌ای ها تا خداحافظی زندی

رسانه ها و افراد تصمیم گیر ما را چون عروسک های خیمه شب بازی تحت کنترل قرار می دهند و ما، امان از«ما» که خالی از آگاهی و کنش هدفمند شده ایم؛ صبح ها که بیدار می شویم تا لحظه ای که به خواب می رویم، دائما در حال کولی دادن به کاذب هاییم؛ کاذب های رسانه ای، از رختخواب تا رختخواب. آذری ها دوست داشتنی اند و همیشه افتخار آفرین بوده اند، اما خیلی بزنگاه های دیگری داشته ایم که مساله ی «حق طلبی» در آن بغرنج تر بود، جای دور نمی رویم و خیلی هم مخاطره برانگیز مثال نمی آوریم، ساده و دم دستی: جام لیگ برتر چه شد؟ انصافا توهین در کدام یک از این دو جریان مشهودتر بوده؟


فریدون زندی یا ( خداحافظی، هفته)

زندی اولین بود؛ اولین دو رگه ای که در فصل قحطی بازیکن پایش به تیم ملی باز شد و اتفاقا به مانند اکثر آن ها مثمر ثمر واقع شد. روزهای اول حضورش با آن فارسی دست و پا شکسته و موهای بور و چهره ی آلمانی، ایرانی اش حسابی جذاب نشان می داد حضورش در سطح اول اروپا و لیگ آلمان هم احساس غروری با خودش می آورد. «چهره، لهجه، سبک بازی» همه ی این آیتم ها «زندی» را دوست داشتنی کرد،  تا اینکه در تصمیمی عجیب پایش به لیگ داخلی باز شد و غریبه ی محبوب از سکه افتاد مصدومیت و بازی در لیگ های عربی، سرنوشت تراژیکی را برای اولین دورگه ی تیم ملی رقم زد، کسی که برانکو کشفش کرد  و راه را برای کی روش باز کرد که دژاگه  و گوچی را بیاورد.

یک هفته هفت چهره؛ از فیتیله‌ای ها تا خداحافظی زندی

مرور حرف های زندی در نود، خیلی چیزها را دستگیرمان می کند «من از استقلال پولی نمی خواستم و همین را هم گفتم و شاید قرارداد بدون پول من باعث می شد که افرادی در باشگاه به چیزی نرسند، اما قبل ازاین نمی دانستم که در فوتبال ایران اینقدر فساد وجود دارد» گردابی که در آن استعدادها اجازه ی رشد پیدا نمی کنند و هدر می روند و حالا طی سالهای اخیر، گرداب گسترده تر شده و استعدادهای در خارج پرورش یافته را هم در خود غرق می کند…


رییس جمهور یا (چقدر به موقع، هفته)

نزدیک بود تیم دوست داشتنی فوتسال بانوان به مسابقات جهانی گواتمالا اعزام نشود، طبق معمول رییس خندان فدراسیون فوتبال با اتخاذ موضعی منفعلانه رفع مسئولیت کرد، اما  حضور به موقع و مثبت رییس جمهور و همکاری نهادهایی چون وزارت امور خارجه مشکلات را از سر راه برداشت و تیم اعزام شد. گاه مدیریت و ریاست تشخیص همین حضور های مثبت و به موقع است، البته این تمام کنش «روحانی» نبود، حضور او در نمایشگاه و حرف هایی که زده شد از آن جنس حرف هایی بود که سالها پچ پچ کنان گفته می شد و کسی جرات علنی کردنش را نداشت: « گاهی برخی رسانه‌ها به عنوان پلیس مخفی عمل می‌کنند.  همچنین گاهی با مطالعه برخی از نشریات می‌توان فهمید که فردا قرار است چه کسی دستگیر شود و آبروی چه کسانی برده شود.»

یک هفته هفت چهره؛ از فیتیله‌ای ها تا خداحافظی زندی

شاه بیت جنجالی رییس جمهوری شاید همین جملات بود، جملاتی که به طور خاص تحریم کنندگان نمایشگاه مطبوعات را هدف قرار داده بود، اینکه تا چه اندازه ورود رییس جمهوری به چنین مسائلی به صلاح فضای سیاسی کشور است، مساله ای غامض است که در حوصله ی ما نمی گنجد اما از این طعن و کنایه های سیاسی می شود فهمید که خبرهایی در راه است!

پی نوشت: البته طبق مشاهدات عینی که از فضای نمایشگاه داشتم با قاطعیت می توان گفت حضور اصولگرایان در نمایشگاه حس می شود؛ غرفه ندارند اما حضور دارند!


جهانبازی و رفقا  یا (پرسپولیس رو منحل کنید خیال ما راحت بشه، هفته)

یکی از سخت ترین مسئولیت هایی که می توان در ایران امروز به عهده گرفت؛ بی گمان هواداری پرسپولیس است. اگر فرضیه ی قربانی شدن پرسپولیس به پای اختلافات وزارت ورزش و فدراسیون فوتبال صحت داشته باشد که وامصبیتا !

 یک هفته هفت چهره؛ از فیتیله‌ای ها تا خداحافظی زندی

توپ به صورت رضائیان می خورد، داور پنالتی می گیرد. طارمی را می زنند، داور با قاطعیت او را جریمه می کند. بنگر را در محوطه جریمه حریف قدم می زند، داور همه را با کارت قرمزی که تقدیم او می کند، در حیرت می برد. صادقی از محوطه جریمه خارج می شود و دفع توپ می کند، داور دوباره عضلاتمان را منقبض می کند؛ با یک کارت قرمز. چاره ی کار هم چند جلسه محرومیت و یک عذرخواهی است. پرسپولیس حذف می شود؛ عذرخواهی. می بازد؛ عذرخواهی. در میانه های جدول دست و پا می زند؛ عذرخواهی. تکلیف هواداران را مشخص کنید؛ انحلال و یک عذرخواهی…


زهرا نعمتی یا ( شیر زن، هفته)

هفدهمین روز آبان ماه ۹۴ برای همیشه در حافظه ی زنان ایرانی خواهد ماند، «نعمتی» ورزشکار ایرانی کاری کرد کارستان و موفق شد برای اولین بار با وجود معلولیت سهمیه المپیک را بگیرد و جاوید شود. دشوار است در این خاک زن باشی و زیر سیطره ی نگاه های جنسیتی، تاب بیاوری و به موفقیت برسی. دشوارتر است که معلول هم باشی و اینگونه بدرخشی، «معلولیت و زنانگی» هر دو پتانسیل سرخوردگی و انزوا دارند، اینکه یک نفر اینگونه محکم و با اراده به اهدافش یرسد، با وجود همه ی محدودیت ها کیفیتی از انسانیت را به نمایش بگذارد که قابل احترام و البته قابل ستایش است، هیچ تحلیلی بر نمی دارد. فقط باید به احترام خانم زهرا نعمتی ایستاد و …

 یک هفته هفت چهره؛ از فیتیله‌ای ها تا خداحافظی زندی

مارسل پروست در « در جست و جوی زمان از دست رفته» می نویسد: «تنها تخیل و ایمان می توانند برخی چیزها، برخی آدمها را میان بقیه شاخص کنند و حال و هوایی  به وجود آورند»


بهروز افخمی یا (آفتابه و لگن، هفته)

سینمای ایران وضعیت مضحکی دارد؛ همان حکایت آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی. مثل قدیمی کاملا با شرایط این روزهای سینمای ایران مطابقت دارد؛ فیلم های معمولی، کمبود مخاطب، سالن های خالی. فیلم هایی که از تنوع مضمونی و فرمی خالی اند، سینمایی که در سخت افزار، فرسنگ ها با سینمای روز که نه دیروز دنیا فاصله دارد، حالا از سمت رسانه ی پرقدرت تلویزیون دچار حاشیه هم که بشود چه شود!

یک هفته هفت چهره؛ از فیتیله‌ای ها تا خداحافظی زندی

«هفت» قرار است برای بهتر شدن حال سینما فعالیت کند، اما نیامده از سمت اسعدیان به یک «محفل» تقلیل می یابد، از آن سمت هم البته افخمی کم نگذاشته و از خجالت اسعدیان در آمده؛ یک «ترسو» به کارگردان «طلا و مس» الصاق کرده و باقی قضایا. امتداد بحث در خط گیس و گیس کشی، مشکل سینما از روزی شروع شد که از ماهیت هنر فاصله گرفت و از بس احساس تعهد کرد، آلوده به فضاهای سیاسی شد.

حالا اوضاع به گونه ای شده که سینمایی ها اگر نخواهند هم در جهتی خارج از ساختار هنر قدم می زنند و ریشه ای تر اگر نگاه کنیم به عدم استقلال هنر می رسیم، وقتی دخل و خرج سینما با هم جور نمی آید، سینماگر وام دار نهادهای قدرتمند وابسته می شود و وابستگی سرآغاز سقوط است. وام دار که شدی، خودت نیستی و باید برای وابستگی ات قدم  برداری…


خواهر بابک زنجانی یا (عجب سریالی، هفته)

در زمانه ی سریال ها ما هم به لطف رانت ها و حفره های اقتصادی که در ساختار اداری کشورمان وجود دارد، یک سریال دست اول و جذاب را دنبال می کنیم، ترکیب دلنشینی از تمامی ژانرها؛ از اکشن و کمدی  تا درام  و … بابک از زنجانی ها کم بود، پای خواهر محترم ایشان هم به رسانه ها باز شد، شایعه بازداشت خواهر بابک زنجانی، سریال جذاب این هفته ها را کمی خانوادگی تر کرد. حالا می توانیم با خیالی راحت تر و در جمع اعضای خانواده، اخبار مهیج  مربوط به دادگاه های ایشان را دنبال کنیم. 

یک هفته هفت چهره؛ از فیتیله‌ای ها تا خداحافظی زندی

بالاخره فضا از حالت تک جنسیتی خارج شده و حالا خانم ها هم از این سریال سهمی دارند. فقط یک خواهش از عوامل تهیه کننده و کارگردان داریم: اگر امکانش وجود دارد،  در شخصیت پردازی کاراکتر نقش اول دقت بیشتری کنند، ایشان به شدت حق به جانب می باشند؛ ما جایگاه قاضی و متهم را گاها اشتباه می گیریم،  در ضمن اگر باعث کدورت نمی شود؛ وقتش را هم این بار استثنائا کمتر کنید، چون مقادیر بی شماری احساس مسخرگی در ما ایجاد شده است، با تشکر از طرف: «این مردم نازنین»

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: