قهوه دم می‌کنم، نصف قاشق سیانور به فنجانت می‌ریزم!

 موریس مترلینگ

** قهوه دم می‌کنم،
نصف قاشق سیانور به فنجانت می‌ریزم!
لبخند که می‌زنی،
می‌گویم:
قهوه‌ات سرد شده بگذار عوضش کنم!
این کار هر شب من است،
سال‌هاست که می‌خواهم تو را بکشم،
ولی لبخندت را … چه کنم؟!

** زندگان، مردگانی هستند که ایام رهایی شان را در این دنیا می گذرانند.

** تمام اشتباه های ما درباره مرگ ناشی از این است که فکر می کنیم درد و رنجی که ما قبل از مردن می کشیم مربوط به مرگ است. در صورتی که چنین نیست و تمام درد و رنجها مربوط به زندگی است. زندگی موجب درد و رنج می شود و مرگ، پایان دردهاست.

** اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر مفهومی نداشت.

** هنگام نیکبختی است که باید بیمناک بود؛ هیچ چیز تهدید آمیزتر از سعادت نیست.

** هیچ موجودی در دنیا وجود ندارد که در اثر عشق ورزیدن به یک موجود دیگر، حتی اگر یک عشق پیش پا افتاده و پست هم باشد، اصلاحی در روح خود به عمل نیاورد.

** وقتی عشقی در کار است، پای عقل می لنگد.

** آنچه باعث آزار ما می شود، زندگی است. یک بیمار وقتی بمیرد، تمام دردهایش از بین می رود.

 

موریس پُلیدور ماری برنار مترلینک (Maurice Polydore Marie Bernard Maeterlinck) نویسنده، شاعر و فیلسوف بلژیکی بود.

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: