بهترین متن‌ها در میان کتاب‌ها (سری ۵۱)

زیباترین پاراگراف ها در میان کتاب ها

 متن های آموزنده کتاب ها

مملکتی که تیراژ کتاب در آن شده پانصد ششصد جلد، مردمانش نباید دکتر بروند؟ یعنی صفا می کنیم برای خودمان. کتاب فروشی ها می شود پیتزافروشی، کتابخانه ها حداکثر شده قرائت خانه ی پشت کنکوری ها، تیراژ کتاب لای باقالی، کتاب خوان ها (اگر بیابیم) اهالی مریخ اند، ما هم که باحالیم! همه هم که شیرین زبان و طناز و بذله گو، از طرف می پرسی آخرین کتابی که خوانده ای کی بوده؟
 
می گوید میخواستم آخرین درسم را پاس کنم. بعد هم هرهر می خندد طوری که بیست و یک دندان خراب از مجموع سی و دو دندانش را می شود شمرد. خب کتاب نمی خوانی که مسواک هم نمی زنی بعد می شود این و نق می زنی به قیمت دندانپزشکی!
چقدر خوبیم ما | ابراهیم رها
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
آنتونیوی پیر به من می آموزد که هرکس به اندازه دشمنی که به مبارزه برمی گزیند، بزرگ است؛ و به بزرگی ترسی که بر او چیره میشود، کوچک. دشمنی بزرگ را برگزین! این انتخاب تو را وادار می کند که برای مقابله با آن رشد کنی.
 
هراست را حقیر کن تا اگر رشد کرد، باز برای تو حقیر باشد. آنتونیوی پیر این سخن را در یک بعدازظهر بارانی ماه مه، در یکی از ساعاتی که در آن تنباکو و سخن فرمان می راند، به من گفت. دولت از خلق مکزیک می هراسد، از همین رو است که این همه سرباز و پلیس دارد. هراس او عظیم است؛ در نتیجه، خود بسیار حقیر. ما از فراموشی هراس داریم. از این که قدرت درد و خون را دست کم گرفته باشیم. با وجود این، بزرگ هستیم.
حکایت های آنتونیوی پیر | مارکوس
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
پیش از این، تو چون شاعری خوب و کهنه سرا می گفتی: قلب تو خانه ی من است و همین مرا بس است. اکنون می خواهی خانه ای چون کاروانسرای شاه عباسی داشته باشی؛ اما، محبوب من! انسان در خانه ی خود فقط زندگی می کند؛ در آن مسابقه ی اسب دوانی که نمی دهد.
محبوب من! بدان که دنیا آنقدر بزرگ نیست که هرکس شهر کوچکی را خانه ی خویش بنامد. خانه های خیلی بزرگ متعلق به کسانی است که بیماری های لاعلاج دارند.
رونوشت، بدون اصل | نادر ابراهیمی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
یک افسانه ی صحرایی، از مردی می گوید که می خواست به واحه ی دیگری مهاجرت کند و شروع کرد به بار کردنِ شترش. فرش هایش، لوازم پخت و پز، صندوق های لباسش را بار کرد و حیوان همه را پذیرفت. وقتی می خواستند به راه بیفتند، مرد پرِ آبی زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود.
 

پر را برداشت و بر پشتِ شتر گذاشت؛ اما با این کار، جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد.

حتما مرد فکر کرده است شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند.
گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر میکنیم، نمی فهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده است که جامی پُر از درد و رنج را لبریز کرده.
مکتوب | پائولو کوئیلو
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
ترس از مرگ توجیهی است از دلبستگی بی حد و حساب به آنچه که در وجود انسان زنده است و همه افرادی که حرکات لازم برای زنده ماندن و زندگی کردن را از خود نشان نداده اند و همه آنهایی که می ترسند و به ناتوانی میدان می دهند، این ها همه از مرگ می ترسند زیرا این مرگ پاداش حیاتی است که آنها در آن دخالتی نداشته اند.
 
آنها نه تنها به اندازه ی کافی زندگی نمی کنند، بلکه حتی از اصل چیزی به نام زندگی نداشته اند، و مرگ حرکتی است که اب را تا ابد از مسافری که بیهوده برای فرونشاندن تشنگی اش به دنبال آن است، باز می دارد.
اما، برای دسته ای دیگر حرکتی عطوفت بار و حیاتی است که با خندیدن به حق شناسی ها و تمردها، هم پاک کننده است هم انکارکننده.
خوشبخت مُردن | آلبر کامو
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
شخصی را به معبدی برده، می خواستند قدرت خدایان را به وی نشان دهند و به ایمان بیاورند. برای این کار، لوحه های نذر کسانی را که به علت نذر برای خدا از طوفان نجات یافته بودند به وی نشان می دادند ولی او به همه این ها پاسخ بسیار خوبی داد و گفت: پس لوحه آن ها که نذر کردند و با وجود این غرق شدند کجاست؟
 

تمام خرافات از قبیل عقیده به احکام نجوم و رویاها و تفالات و غیب گویی ها و امثال آن به هم شبیه است. عقیده به این خرافات از اینجا ناشی شده که فقط یک بار یا در یک قضیه نتیجه مثبت داده است ولی هیچکس دفعات بی شماری را که این خرافات نتیجه منفی داده است در نظر نمی آورد!

نو ارغنون | فرانسیس بیکن
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

بشر در سایه تمدن، نه تنها تشنه به خون تر از سابق شده است، بلکه به صورت زشت تر و پست تری سفاک گردیده است.
 
خیلی رزیلانه تر و پست تر از آنچه در سابق بود. سابق در خون ریزی هایی که میکرد عدالت و حقانیت می دید و با وجدانی آسوده همنوعش را می کشت وقتی، دست به کشتن کسی می زد که عقیده داشت که می باید او را بکشد، ولی حالا با این که مدت هاست می داند قتل کاری است بسیار پلید و زشت، اما خیلی بیشتر از پیش دست به خون ریزی می زند. خب کدام خون ریزی شناعتش بیشتر است؟ خودتان قضاوت کنید.
 

یادداشت های زیرزمینی | فئودور داستایوفسکی

 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
او حقیقت بازی را دریافته بود و آن؛ چیزی نبود جز دانستن هدف بازی. پیروزی، شکست دادن حریف.
عشق به بازی، عشق به هنری است که از طریق آن، زندگی می کنی. باید بخواهی پیروز شوی، بدون بهانه و فریب خودت. تنها در این صورت است که حق داری به بازی خود، عشق بورزی.
نیاز به پیروزی، در کل زندگی وجود دارد. در هر حرکتی، در هر گفتگویی، در هر مواجهه ای بین انسان ها.
بیلیارد باز | والتر تویس
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
اگر ضمانت شود که در آینده ای نزدیک، دوران بازسازی و رشد همه جانبه ای در یک مملکت آغاز می شود، شرایط جدید الزاما موفقیت های شخصی افراد را تضمین نخواهند کرد.
اما تنها یک نظر اجمالی نشان می دهد که از بین میلیونها نفر افرادی که برای بهبود زندگی خود تلاش می کنند، گروه کوچکی به موفقیت می رسد.
علی رغم موقعیت های روزافزونی که در دو دهه اخیر به وجود آمده است، هنوز اکثریت مردم در همان حد متعارف دست و پا می زنند و در دوره ی بازسازی آتی نیز بیشتر افراد همچنان گرفتار ترس، نگرانی، عدم کفایت، ناتوانی در تحقق بخشیدن به خواستهایشان و احساس عدم اعتماد به نفس خواهند بود.
نتیجه آن است که تلاش آنها نتایج محدودی به بار خواهد آورد و نتایج محدود، شادمانی محدود به همراه خواهد داشت.
جادوی فکر بزرگ | دکتر د شوارتز
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
 
طاووس، چون به خود بالنده ی مغرور راه می رود، دُم و بال های زیبایش را برانداز می کند، پس با توجه به زیبایی جامه و رنگ های گوناون پر و بالش قهقهه سر می دهد، اما چون نگاهش به پاهای او می افتد، بانگی برآورد که گویا گریان است، فریاد می زند گویا که دادخواه است و گواه صادق دردی است که در درون دارد، زیرا پاهای طاووس چونان ساق خروس دورگه ی (هندی – پارسی) باریک و زشت و در یک سوی ساقِ پایش ناخنکی مخفی روییده است.
نهج البلاغه | سیّد رضی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
زندگی پدیده عجیبی است. آدم را قبلا با خبرنمی کند. همه چیز درآن به هم می آمیزد، بی انکه آدم بتواند لحظه های خونین را که به دنبال لحظه های خوشبختی و سرخوشی می آیند از هم جدا کند، همین طوری.
انگار آدم یکی از این سنگ پاره های کوچکی است که کنار جاده افتاده، روزهای متمادی در همان نقطه می ماند و گاه لگد رهگذری بر حسب اتفاق آن را از جا می کند و به هوا می پراند، بدون هیچ دلیلی و این تکه سنگ چه می تواند بکند؟
جان های افسرده | فیلیپ کلودل
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
انسان تا وقتی برای ایده آلهای مادی روزمره ارزش قائل است که به آنها نرسیده باشد؛ وقتی که رسید، به پوچی می رسد. باید ایده آل انسان به قدری متعالی باشد که هرگز به یک جایی متوقف نشود که اگر شد، توقف است و توقف هم به عبث و پوچی می انجامد.
 
و طبیعی است که انسان زندانیِ جبر خویشتن، اگر مسلط بر طبیعت هم بشود، باز یک عاجز مسلح است. ژان ایزوله می گوید: نویسنده ای از شاهزاده ای سراپا غرق سلاح و طلا سخن می گفت که قهرمان داستانش بود، اما او از دردی درونی رنج می برد که درمان نداشت. او می گوید فرانسه امروز چنین شاهزاده ای است؛ اما نه! انسانِ امروز، چنین شاهزاده مسلح غرق طلایی است که از همه وقت عاجزتر است.
چهار زندان انسان | دکتر علی شریعتی
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
دیگر به راستی می دانم درد یعنی چه. درد به معنی کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود.
 
درد یعنی چیزی که دل انسان را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد؛ دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد.
درخت زیبای من | واسکو نسلوس
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)
 

مجله مراحم

 
می دانید صدف مروارید را چگونه به وجود می آورد؟
جسمی خارجی مانند یک دانه شن را در خودش جای داده و به بیماری کشنده ای مبتلا می شود و گاه در اثر همین بیماری میمیرد.
مروارید به جهنم، من صدف سالم را ترجیح می دهم.
دوست عزیز فضیلت به فقر نچسبیده، اگر خانواده شما آسوده و خوشبخت بودند میتوانستند فضایل رفاه و نیک بختی را در خود پرورش دهند.
اینک این فضایل از کسانی ناشی میشود که در کشتزارهای بی جان رمقشان گرفته میشود. من یک چنین فضیلتی را نمی خواهم.
زندگی گالیله | برتولت برشت
 
بهترین متن ها در میان کتاب ها (سری 51)

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: