چشم ها را باید شست…

حافظه دلمان را خالی کنیم

بعضی شب ها باید حافظه ی دلمان را خالی کنیم از آن هایی که هر چه ما خوبی کردیم و به پایِ سادگی مان گذاشتند؛ از آن هایی که ما عشق را یادشان دادیم و برای دیگری خرجش کرده اند باید پاک کرد دل را از کسی که ...

ادامه نوشته »

داستان حلاج و جذامی ها

ظهر یکی از روزهای ماه رمضان منصور حلاج از کنار خرابه ای که جزامیها سکونت داشتند میگذشت، جزامی‌ها داشتند ناهار می‌خوردند. ناهار که چه؟ ته مانده‌ی غذاهای دیگران و چند تکه نان…

ادامه نوشته »

دوست داشتن های تاریخ گذشته

هنوز آن شب را خوب به خاطر دارم ‌ از خوشحالی خوابم نمی برد چند هفته ای بود که دلم پشت ویترین یک‌دوچرخه فروشی جا مانده بود برعکس تمام دوستانم هیچ علاقه ای به دوچرخه سواری نداشتم ولی آن دوچرخه...

ادامه نوشته »

بازنده‌ترین افراد در زندگی

فردی از کشاورزی پرسید: آیا گندم کاشته‌ای؟ کشاورز جواب داد: نه، ترسیدم باران نبارد. مرد پرسید: پس ذرت کاشته‌ای؟ کشاورز گفت: نه، ترسیدم ذرت‌ها را آفت بزند. مرد پرسید: پس چه چیزی ....

ادامه نوشته »

داستانک: مدیر بالن سوار و مهندس

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: "ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا...

ادامه نوشته »

لطفا شما مثل مردم نباشید…

بگذار مردم بیشترین پولشان را در آرایشگاه ها بگذارند و راضی باشند از اینکه قیافه یشان هر چه بهتر شود میتواند باطن خرابشان را بهتر بپوشاند، اما تو همچنان هرشب روحت را ارزیابی کن. بگذار مردم با هر سوژه ای...

ادامه نوشته »

یادش بخیر مردم با صفای قدیم…

مردم قدیم,صفای قدیم,زندگی قدیم,رفت و آمد های قدیم,مهمانی های قدیم

یه بزرگی می گفت: ما بچه بودیم، بابام یخ فروش بود، گاهی درآمد داشت، گاهی هم نداشت، گاهی نونمون خشک بود، گاهی چرب،شاید ماهی یکبار هم غذای آنچنانی نمیخوردیم.اما چشممون گشنه...

ادامه نوشته »

حکایت عیب های قیمتی

حکایت عیب های قیمتی روزي پادشاهي به اطرافيانش گفت كه اگر از كسي عيب و ايرادي ببيند، آن شخص بايد يك درهم تاوان بدهد. يكي از شحنه ها (نگهبان) مردي را عريان ديد و گفت: بايد به دستور پادشاه...

ادامه نوشته »

چیزی خیلی مقدس به نام ﻓﺎﺻﻠﻪ‌…

ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩارد ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ هم وجود دارد ﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ... ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﻣﻘﺪﺱ ...

ادامه نوشته »

ازانسان بودنم شرم میکنم…

دکترشریعتی میگوید: ازانسان بودنم شرم میکنم گاهی میخواهم انسان نباشم گوسفندی باشم پا روی یونجه هابگذارم! اما دلی را دفن نکنم! گرگی باشم گوسفندها را بدرم اما...

ادامه نوشته »

دوست داشتن شما چطوریه؟

دوست داشتن را باید دید از چه نوع دوست داشتنی است! آیا مانند شیر است که آهو دوست دارد و گربه که موش دوست دارد! باید دید وقتی کسی می‌گوید دوستت دارم آیا معنی‌اش اینست که می‌خواهد ما را خرج خودش کند و...

ادامه نوشته »

حکایت بخشندگی حاتم طایی

حاتم طایی

حکایت بخشندگی حاتم طایی, از حاتم طایی پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟ گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم، صبح فردا جگر...

ادامه نوشته »