دلنوشته های فلسطینی ها برای کودکان قربانی جنگ (۱۸+)

کودکان قربانی جنگ را ببینید و دلنوشته های فلسطینی ها برای کودکان قربانی جنگ را در زیر مشاهده میکنید.

کودکان قربانی جنگ

کودکان قربانی جنگ,کودک فلسطینی

** سرم را روی دست پدر می گذارم. پدر نیست. من در بیمارستان هستم. خون تمام بدنم را سرخ کرده است. پس کجایند پدر و مادر؟ لابد در موشک باران غزه از دنیا رفته اند. هیچ صدایی را نمی شنوم. پدر و مادرم را می بینم. مادرم گونه هایم را می بوسد. حتا با بوسه ی مادرم بلند نمی شوم. کودکان قربانی جنگ

** بمب را روی زمین نقاشی نکن! این جا بمب ها کودکان را نشانه رفته اند. سرت را از لای دیوار بردار! رد شو! این جا جای تو نیست. کودکان غزه بزرگ نمی شوند. در خون کوچک می مانند. دیوار، دنیای کودکان را بلند کرده است. کودکان قربانی جنگ

** مادرم را نمی بینم. رد خون صورتم را سرخ کرده است. درد دارم. نمی دانم آن صدایی که سرم را میان جیغ برد؛ چه بود؟ تفنگ اسباب بازی برادرم که نبود. آن صدا خیلی بزرگ و وحشتناک بود؛ بزرگ تر از تفنگ برادرم. او چند روز پیش از خانه رفت و دیگر نیامد. حالا من و مادرم تنها هستیم. جیغ می زنم. پدرم را پیدا نمی کنم. کودکان قربانی جنگ

** چشم هایم می سوزد. نمی توانم نگاه کنم. هیچ چیز را نمی بینم. بدنم یخ می شود. عزیزم! بلند شو! قلبم بدون تو می ایستد. جهان برای ما نایستاده. فقط نگاه می کند. مادر کودکش را در آغوش می گیرد. کودکان قربانی جنگ

** نرو! من می ترسم. هواپیماهای این جا کوکی نیستند. خودشان راه می روند. خانه ات را خونین می کند. مادر! برگرد. هواپیمایی در آسمان است.

** دروازه ی زمین خاکی مان گلوله باران شده است. نتوانستیم جام جهانی برزیل را نگاه کنیم. توپ پاره شده است. گلوله و موشک، دروازه را هدف گرفته است. کودکان قربانی جنگ

کودکان قربانی جنگ,کودک فلسطینی

انعکاس جهانی کشتار کودکان غزه در توئیتر

** مرا با خودت ببر! بابا کجا رفته؟ چرا مرا تنها آوردی؟ هواپیما که چوبی بود؛ پس آن تیرهایش از کجا آمد؟ بدنم را نگاه کن! هیچ جایم سالم نیست. اصلاً بگذار تمام بدنم در خون باشد؛ مادرم را صدا بزن. با دست هایش، زخم هایم را دوا می کند.

** صورتش محو شده است. ببینید! صورتش انگار تکه های کاغذ سوخته است. کودک من زیبا بود. صورتش سفید بود. هنوز شیر مادرش را می مکید. سینه ی مادر در دهانش بود. خون از گلوی کودکم فواره زد. کودکان قربانی جنگ

** کلاس تعطیل نشده است. نیمکت ها خالی هستند. عسام و عاهد به مدرسه نیامده اند. کتاب هایشان زیر بمب باران جا مانده است. امروز درس نداریم. جای خالی همکلاسی های شهیدمان، درس امروزمان است. کودکان قربانی جنگ

انعکاس جهانی کشتار کودکان غزه در توئیتر

** گریه نکن، مرد! تو گریه کنی؛ وای به حال من و بچه ها. صبور باش! مقاوم باش! پسرت را ببین! او هم ادای تو را درمی آورد. می خواهد مثل تو مرد باشد. کودکان قربانی جنگ

** دست هایمان را روی قلب مان بگذار. دست هایمان بوی مادر را می دهد. قلبم دارد تیر می کشد. دیگر در این دنیا نیستیم. موشک ها ما را به آسمان بردند. دلم برای مادرم تنگ شده است. می خواهم دوباره صورتش را ببوسم. کودکان قربانی جنگ

** بخواب عزیزم! بخواب! دیگر صدای هیچ بمب بارانی تو را ناراحت نمی کند. تو اذیت نمی شوی؛ من حالم خوب می شود. دیگر نمی توانم برایت قصه بگویم. قصه های این جا دیو دارد. بخواب؛ فرشته ی کوچک من!

** مادرم خوابیده است. مرا در آغوشش نگرفته است. زمین داغ است. مادر! دستت را در دستم بگذار. قرار نبود دست تو مرا تنها بگذارد. مادر! بلند شو! دوباره آن لولو پیدایش شده است. مرا له می کند. بیدار شو! می ترسم.

** همه جا تاریک است. شب نیست. کسی چراغ را روشن نمی کند. همه خوابیده اند. این جا کجاست؟ همیشه وقت خواب، مادرم قصه می گفت. پدرم مرا روی شانه هایش می گذاشت. به آسمانم می برد. حالا آسمان دود دارد. سینه ام می سوزد. برایم آب بیاورید.

** سربازها پشت سرم ایستاده اند. نگاهشان نمی کنم. من بزرگ شده ام. نمی ترسم. سجاده را پهن می کنم. خیابان به سجده می رود. جای خالی پدرم، یک مُهر است. کودکان قربانی جنگ

** هنوز تو را روی دستانم نگه می دارم.. خون معصومیتت را خاک خواهد کرد. مگر قرار نبود دور کادوی تولدم را روبان قرمز بپیچی. حالا کادوی تولد نیست. روبان قرمز نیست. بدن تو قرمز شده است. تو را با پارچه ی سفید کادو کرده اند. کودکان قربانی جنگ

** هیچ کسی این جا نیست. مادرم گفته بود خدا همه جاست. دوستانم می ترسند. بمب خانه هایشان را خراب کرده است. مادرم را می خواهم؛ پدرم را و برادرم را. می خواهم صدایشان بزنم. نمی توانم. خدای من! صدایم را بزرگ کن. کودکان قربانی جنگ

** هوا نیست. نمی توانم نفس بکشم. هنوز خاک در دهانم است. خانه مان روی سرم خراب شد. کپسول اکسیژن را بردارید. هنوز مادرم در زیر خاک است.

** نشسته ام روی سنگ ها. تنها چیزی که از خانه مان به جا مانده، من و پدرم و این سنگ ها هستیم. پدرم به آوارها نگاه می کند. من به جای خالی مادرم.

** لالالالایی لالالالایی. بخواب! بخواب! دیگر هیچ گلوله ای این گونه سیلی تان نمی زند. دیگر هیچ آسمانی بر بازی هایتان موشک نمی اندازد و شما دیگر قایم نمی شوید.کودکان قربانی جنگ

** عروسکم را نگاه کن! او سالم مانده است. خودم را پناهش کردم. عروسکم تنها یادگار مادرم است.کودکان قربانی جنگ

loading...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: