داستان حج پیرمرد و پیرزن در شهر میانه

داستان حج پیرمرد و پیرزن در شهر میانه

یک پیرمرد و پیرزن در شهر میانه به اقدامی جالب دست زدند البته این اتفاق مربوط به سال گذشته میباشد که روزنامه ایران خبر آن را منتشر کرد ولی بنا به درخواست این پیرزن و پیرمرد عکس و نام انها برده نشد.

داستان حج پیرمرد و پیرزن در شهر میانه

خانم و آقایی در شهر میانه آذربایجان شرقی میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به

سه کارگر نیاز دارند ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند خیلی ها عقب گرد میکنند

و نمیروند ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به ناچار برای بیست هزار تومان همراه آن زن و

مرد میروند که کار کنند وقتی به خانه آن زن و مرد میرسند حسابی مورد پذیرایی قرار میگیرند سپس یکی

از کارگران میگوید که کار ما را بگویید تا کار کنیم صاحبکار میگوید ما کاری نداریم که انجام بدهید فقط چند

لحظه صبر کنید تا دستمزدتان را بیاورم بدهم پس از دقایقی صاحب خانه با شش میلیون تومان پول نقد

وارد اتاق میشود و به هر نفر از کارگران دو میلیون تومان میدهد و میگوید که این شش میلیون پول حج مان

بود که انصراف دادیم و شما که به خاطر بیست هزار تومان مجبور شدید بیایید کار کنید حتما خیلی نیازمندید

و این پول را به شما میدهیم که شاید خدا هم از ما راضی باشد….!!

داستان حج پیرمرد و پیرزن در شهر میانه

داستان حج پیرمرد و پیرزن در شهر میانه

 

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: