رفتن که بهانه نمیخواهد…

 

“رفتن” !

رفتن که بهانه نمیخواهد ،
یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده …
رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى !

“ماندن” !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان،
دوستت دارمهایى که مى شنوى ا
یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین …

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم میمانى …
میمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،
آمدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام ……

“سهراب سپهرى”

 

آرى ، آمدن دلیل مى خواهد ماندن بهانه و رفتن هیچکدام ……

 

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: