اینجا چراغی روشن است …

مجله مراحم: خانه ای بود در مرتضی گرد، ویران و فروریخته، خاکستری، سرد و خاموش. امروز خانه همانجاست، حالا دیوارهایش رنگ زندگی دارند، چراغ‌های خانه روشن است و لب‌های اهل خانه خندان. حالا طاهره پاداش سال‌ها سکوت و از خودگذشتگی اش را گرفته، طاهره‌ای که تنها و دست خالی پسرهایش را بزرگ کرد و مادر نابینایش را تر و خشک . خانه اش نو شد و بچه‌هایش شاغل.

 

 

 

وقتی کمک می کنیم، دیوارها به مهربانی تکیه می دهند و محکم می شوند، دلی گرم می شود و لبی می خندد، و سرما از خانه طاهره می رود، دنیا با دستهای ما ساخته می شود و گرما با قلب ما می آید، برای ساختن دنیا از همین حوالی خودمان آغاز کنیم، راه دوری نمی رود .

 

 

 

خانه‌ی ویرانی بود در مرتضی گرد که با مهربانی آدمها از نو ساخته شد …

 

 

 

 

چه فکر میکنی؟  که بادبان شکسته، زورق به گل نشسته‌ای است زندگی؟  در این خراب ریخته  که رنگ عافیت از او گریخته  به بن رسیده ، راه بسته ایست زندگی؟  …..چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود  چه دارها که از تو گشت سربلند  زهی که کوه قامت بلند عشق  که استوار ماند در هجوم هر گزند  ….زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج  به پای او دمی است این درنگ درد و رنج  بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند  رونده باش!  امید هیچ معجزی ز مرده نیست  زنده باش!

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: