آمدی بغض گلو قسمت باران بکنی…

شعر عاشقانه

انواع شعر

http://morahem.com/majale/wp-content/uploads/2016/09/13018_429194003827184_207302723_n.jpg

آمدی بغض گلو قسمت باران بکنی
بارش ابر غمی سهم بیابان بکنی

آمدی تنگ تر از پیش دلم تنگ شود
خانه ی دنج دلم کُنج خیابان بکنی

آمدی تلخ ترین قصّه شود قصّه ی من
غصه ها در دل این غم زده مهمان بکنی

آمدی آمدنت لذّت دیدار نداشت
نیتّت زلزله ای بود پریشان بکنی

اینکه با آمدنت کفر من ایمان بشود
اینکه شمشیر بگیری و مسلمان بکنی

اینکه ساز دل ناکوک ببینی بروی
زخمه از حنجره ی عاطفه پنهان بکنی

بی خداحافظی آماده ی رفتن بشوی
کاخ رویایی این سلسله ویران بکنی

شاعری درد بدی بود چه می فهمیدی
آمدی شعر شدی یکسره عصیان بکنی

علی نیاکوئی لنگرودی

راستی! کانال خبری مجله مراحم راه اندازی شد اینجا کلیک کنید و عضو شوید




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

همچنین ببینید

از وفا و مهربانی دم مزن، کار تو نیست

از وفا و مهربانی دم مزن، کار تو نیست

سازگاری با رفیقان ظاهرا کارِ تو نیست.... از وفا و مهربانی دم مزن، کارِ تو نیست.... تو شریک دزد بودی و رفیق قافله.... غارتم کردی ولی گفتی به من: کار تو نیست....

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)