از مهربان بودن دلم دیگر پشیمان است…

از مهربان بودن دلم دیگر پشیمان است...

از مهربان بودن دلم دیگر پشیمان است

زخمی شدم دور و برم صدها نمکدان است

دیروز می گفتم “محبت” قند یزد، اما

امروز می گویم که نه! چاقوی زنجان است  …

چاقوکش و جراح می دانند یک چاقو

گاهی بلای جان و گاهی منجی جان است!

با هر ضعیفی مهربان بودم ولی افسوس

دیدم سلام بره هم با گرگ یکسان است!

اصلا چرا باید نترسم از ضعیفان؟ هان؟

وقتی لب کاغذ شبیه تیغ بران است!

فهمیدم اما دیرفهمیدم که “نادان” را

از هرطرف هم که بخوانی باز “نادان” است

 

محسن کاویانی

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)