حکایت: الاغ ملانصرالدین

ملانصرالدین,ماجراهای ملانصرالدین,ملا نصرالدین,حکایت های ملا نصرالدین,حکایت های ملانصرالدین

مجله مراحم؛ روزی کسی نزد ملا آمد و از او درخواست کرد تا الاغش را برای ساعتی به او قرض بدهد .ملا که نمی خواست الاغش را قرض دهد گفت: الاغ اینجا نیست پسرم آن را به صحرا برده است.
در همین لحظه صدای عرعر الاغ بلند شد .
مرد همسایه گفت: تو که گفتی الاغ در صحرا است .پس این چه کسی است که عرعر می کند ؟
ملا با عصبانیت گفت: عجب آدمی هستی حرف پیرمردی مثل من را قبول نداری اما عرعر کردن یک الاغ بی شعور را باور میکنی؟




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)