حکایت سکه های بهلول و مرد شیاد

حکایت های زیبا,حکایت های مولوی,حکایات مولوی,حکایت بهلول و مرد شیاد,حکایات آموزنده,سایت حکایت,مجله مراحم,منبع حکایت های زیبا,داستان های کوتاه و اموزنده

 

مجله مراحم; آورده اند که بهلول سکه طلایی در دست داشت و با آن بازی می‌نمود. شیادی چون شنیده بود که بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت: اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو می‌دهم! بهلول چون سکه های او را دید دانست که سکه های او از مس است و ارزشی ندارد به آن مرد گفت به یک شرط قبول می‌نمایم! اگر سه مرتبه مانند الاغ عرعر کنی! شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود. بهلول به او گفت: خوب الاغ جان! چون تو با این خریت فهمیدی سکه در دست من است از طلاست؛ من نمی فهمم که سکه های تو از مس است!؟
آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود.

بهلول در این داستان به مرد شیاد گوشزد می‌کند که اگر تو خود را حیوان درازگوش می‌پنداری، دلیل نمی‌شود، دیگران را هم مانند خود درازگوش فرض کنی…!
سخنی که امروزه بعضا به افراد دور برمان می‌شود گفت…

راستی! کانال خبری مجله مراحم راه اندازی شد اینجا کلیک کنید و عضو شوید


✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

یک دیدگاه

  1. (لایک) (لایک) (لایک) (لایک)




    0



    0

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)