حکایت مسجد بهلول

 

مسجد بهلول,حکایات بهلول,داستان های بهلول,ماجرای های بهلول

می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول  پرسید: چه می کنید؟
گفتند: مسجد می سازیم.
 
گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
 
بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
 
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛
 بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
 
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟
 فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام،
 خدا که اشتباه نمی کند.

 

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)