سرخط خبرها

حکایت: هرچه كنی به خود كنی

حکایت ضرب المثل هرچه كنی به خود كنی

حکایت: هرچه كنی به خود كنی

می‌گویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: “هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی” اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: “من پدر این درویش را در می‌آورم”.
زن به خانه رفت و خمیر درست كرد و یك فتیر شیرین پخت و كمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: “من به این درویش ثابت می‌كنم كه هرچه كنی به خود نمی‌كنی”.
از قضا زن یك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود یك دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی كرد و گفت: “من از راه دور آمده‌ام و گرسنه‌ام” درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت: “زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان!”
پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: “درویش! این چی بود كه سوختم؟”
درویش فوری رفت و زن را خبر كرد. زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور كه توی سرش می‌زد و شیون می‌كرد، گفت: “حقا كه تو راست گفتی؛ هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی”.

هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی

 

لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: http://morahem.com/majale/?p=177271

راستی! اپلیکیشن مجله مراحم را روی تلفن همراه خود نصب کنید و مطالب سایت را سریع تر دریافت کنید (اینجا را کلیک کنید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)