داستانک: زن هرزه دهکده

بزرگی به دهی سفرکرد، زنی که مجذوب او شده بود از او خواست تا مهمان او شود.
آن شخص پذیرفت و مهیای رفتن به خانه آن زن شد. کدخدای دهکده هراسان خود را رسانید و گفت: این زن هرزه است و بد نام!
به خانه او نروید، بزرگ لبخندی زد و به کدخدا گفت: یکی از دستانت را به من بده، کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دست او گذاشت،
آنگاه بزرگ گفت حالا کف بزن!

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمی تواند بایک دست کف بزند.
بزرگمرد لبخندی زد و گفت: هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد مگر اینکه مردان دهکده نیز هرزه باشند…
بنابراین مردان و پول هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته اند.
برو و به جای نگرانی برای من، نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش..!

 

داستان کدخدا و زن هرزه,داستان زن هرزه,داستان زن فاحشه,داستان های اموزنده

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: http://morahem.com/majale/?p=161358

  1. ❌دیدگاه های حاوی توهین یا تهمت به مسئولین جمهوری اسلامی ایران ثبت نمیشود
  2. ❌توهین به دیدگاه های دیگران ثبت نمیشود
  3. ❌توهین به قومیت ها و مذهب ها ثبت نمیشود

⭕️لطفا اگر دیدگاهی که شامل موارد ذکر شده سهواً توسط مجله مراحم ثبت شده بود در همان صفحه اطلاع دهید

⭕️لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال: علی از تهران


۳ دیدگاه

  1. ناصر از قدیم

    عجب، چه ربطی داره، همه که یوسف پیامبر نیستن، خب معلومه که کارشو میسازه، تو اون موقعیتا اصلا شما بیا گردن منو بگیر، ولی آخرش کار خودمو میکنم، جووووووووووووووووووووون، (شادی) (شادی) (شادی) (خنده زیاد)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)