داستانک: بنشین چُپُقت را چاق کن

داستانک: اگر عصبانی هستی بنشین چُپُقت را چاق کن

 

رئیس قبیله گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی، اول بنشین و چپقت را چاق کن. چپق اول که تمام شد، متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی.

 

آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن. بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی. حالا چپق سوم را چاق کن. وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ، او را در آغوش می گیری!

راستی! کانال خبری مجله مراحم راه اندازی شد اینجا کلیک کنید و عضو شوید




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

همچنین ببینید

حکایت استخاره و پس گردنی

حکایت استخاره و پس گردنی

یکی از اساتید حوزه نقل میکرد میگفت: روزی یکی از شاگرداش بهش زنگ میزنه که فورا استاد واسش یه استخاره بگیره استاد هم استخاره میگیره...

یک دیدگاه

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)