دوچرخه سواری روی شیب زندگی…

دوچرخه سواری روی شیب زندگی…

 

دوچرخه سواری روی شیب زندگی...

 

در زمان کودکی تازه دوچرخه سواری رو یاد گرفته بودم ، هنوز با  دو تا کمک هاش راه می رفتم
یه روز تو راه برگشت ، تو شیب تند خیابون تصمیم گرفتم از دوچرخه  ام پیاده نشم و سواره ردش کنم
چند لحظه بعد از حرکت با  شیب تند خیابون دوچرخه م سرعت گرفت….
یادمه که هیچ کاری نمیکردم و فقط داد میزدم
سرعتم زیاد نبود اما برای ترسیدن یه بچه اون مقدار سرعت کاملا کافی بود…
یه چند متری که رفتم جلوتر چشمامو بستم و خودمو تسلیم کردم .
تا حالا تسلیم شدین ؟
بعد از چند ثانیه یهو همه چی ثابت شد
چشمامو باز کردم دیدم یه مرد واستاده وسط دوچرخه م و فرمونم رو دو دستی گرفته و نگه ام داشته
نگاش کردم ، نگاش یادمه
یه لبخند بهم زد و گفت :
پسر بعد ها شیب های تند تر از این تو مسیر زندگیت وجود داره ، سرعت تو هم
بیشتر از اینا میشه
با چشم بسته نمیتونی ردشون کنی
نترس ، چشمات رو همیشه باز نگه دار ،
شاید اون روز دیگه کسی مثه من نباشه
 که نگه ت داره
و اونجاست که فقط خودت میمونی و خودت
سال های زیادی گذشته ،
و من الان به اونجا رسیدم که خودمم و خودم
همین ..




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

یک دیدگاه

  1. من که چهار تا چشم هم قرض بگیرم نمیتونم این پیچا رو رد کنم (غمگین) نصف عمرم رفت کجاش کنترل کنم (گریه)

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)